شنبه 24 بهمن 1388

ولنتاین مبارک آقا امید

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،هدیه هامون بهم ،

آرزو :24 بهمن 1388 :

‍‍‍‍ولنتاین رو به تمامی دوستان گلم که مارو خیلی وقته همراهی میکنن تبریک میگم و همچنین به امید وازش بابت ادکلن ممنونم.این دومین ولنتاین که کنار امیدم و از خدا میخوام کمکون کنه که برخوردامون همیشه مثل اولین ولنتاین زندگیمون باشه.......

راستی وفات حضرت رسول (ص) و امام حسن مجتبی (ع) رو هم به تموم شیعیان و تموم عاشقاشون تسلیت میگم.


شنبه 24 بهمن 1388

ولنتاین مبارک

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :هدیه هامون بهم ،ایام خاص ،

امید : 24 بهمن 1388 :

ساعت 2:33 دقیقه بامداد روز شنبه هستش. در واقع فکر می کنم فرداد یعنی ۲۵ بهمن ولنتاین هستش . این روز به همه زوج های خوشبخت و اونهایی که همدیگه رو دوست دارن و عاشق هم هستن تبریک می گم  آرزوی عزیزم زحمت کشیدن واسه من یه هارد اکسترنال پاسپورتی 320 گیگابایت که عاشقش بودم واسم خرید به این مناسبت ومن هم واسه ایشون یه گل رز ناز به همراه یه ادکلن بولگاری ایتالیا واسشون گرفتم وامیبدوارم که واسش جذاب باشه. واسههارد ازش ممنونم چون تموم هر ۹ دی وی دی ای که تا الان از هم عکس و فیلم داریم رو داخلش ریختم و یه جای امن واسه تموم فایلامون پیدا کردیم.دستش طلا.امیدوارم لحظات خوبی رو در کنار عشقتون داشته باشید . مبارک باشه ولنتاین 2010 . راستی واسه آرزو یه سورپرایز دیگه هم دارم که تا سه شنبه آماده میشه.......................


پنجشنبه 8 بهمن 1388

لحظه های فراموش نشدنی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،با شما ،

امید : 8 بهمن 1388 :

یکی از دوستان از من خواسته بود که نحوه آشناییمو با همسرم آرزو جون توضیح بدم . یکمی دیر شد اما الان که وقت دارم اینکارو میکنم. تقریبا 2 ماه از اومدن من به مشهد می گذشت . توی اداره ما چند تا دختر کار می کردن . بگذریم که این دخترها هرکدوم چه رفتارها و چه برخوردهایی داشتن. من مجرد بودم و خب سعی می کردم همیشه خوشتیپ باشم و بعضیهاشون سعی می کردن خیلی به من نزدیک بشن . مثلا یکبار سر درد بودم و حالم خوب نبود . تو آبدارخونه بودم که یکی از  اون خانوما اومدن و به من گفتن آقای .... حالتون خوب نیست ؟ اتفاقا یه دوغم دستش بود . به زور و بدبختی می خواست دوغ رو به من بده چون می گفت از چشمات معلومه فشارت نمی دونم پایینه یا بالا که من قبول نمی کردم. حتی یکی از دخترهای اونجا به من علاقه مند شده بود و به یکی از همکاران مرد اداره که آدم راحتی بود گفته بود قضیه رو . اون هم چند موردبه من گفت و حتی یکبار هم اون بنده خدا با آرایش و تیپ و کلاهی که سرش گذاشته بود اومد جلوم و قدم می زد .البته قدم زدن غیر طبیعی که باز اون همکارمون گفت که این بنده خدا با من صحبت کرده و به خاطر تو خوشتبپ کرده. بگذریم .خیلی می ترسیدم که نکنه برام حرفی در بیارن چون اصولا هرکس توی مشهد خوب باشه سریعا به گند می کشونش. البته این خصلت مشهدیهاست ( بلا نسبت اقل خوبهاشون ).بگذریم . آرزو یکی از هم دانشگاههیای برادر شوهر خواهرم بود و تقریبا 2 سال پیش هم کلاس بودن . البته برادر شوهر خواهرم معلوله و خانم من در زمان دانشگاه به دلیل شرایط خاصش در تهیه جزوات خیلی کمکش می کرده. همینطوری که توی خونه قبل از ازدواج بحث میشد یکدفعه کاشف به عمل اومد خانم .... ( آرزو ) همون همکلاس علیه. علی خیلی ازش تعریف می کرد . همه به شوخی می گفتن بابا برو بگیرش دختر خوبیه ، کارمنده و ..... اما من همه حرف ها رو به شوخی میگرفتم اما علی می گفت من می دون از آخرش اونو می گیری.ما هم به قول مشهدیا می گفتیم برو یره....

پس از مدتی خیلی به این موضوع فکر کردم و با خودم به این نتیجه رسیدم که با خانم .... ( آرزو ) می تونم درآینده زندگی خوبی داشته باشم . تصمیم گرفتم برم و بهش بگم . البته چه جورش رو نمی دونستم. همونطور که طی چندین پست قبل گفتم طی نامه ای بهشون گفتم و متن نامه هم در وبسایتمون موجوده .همون روز اومدم و به دامادمون قضیه رو گفتم و اون هم بهم خندید و گفت امید دیروز خواهرت سمیرا برای تو از اون خواستگاری کرده !!!!!!!! منو می گی همینطوری موندم !!!!!! آره روز قبل از خواستگاری من طی نامه ، سمیرا خواهرم به اداره زنگ زده بود و و با آرزو صحبت کرده بود و از اون خواستگاری کرده بود بدون اینکه به من بگه . جالب این بود فرداش همینطور که گفتم من ازشون خواستگاری کردم.جالب اینه که اون بنده خدا یی که توی اداره به من علاقه مند شده بود اومده بودو به آرزو گفته بود با فلانی صحبت کن درمورد من و از همه جالب تر اینکه خانم اون موقع می خواسته بیاد که درمورد اون دختره با من صحبت کنه که یکدفعه بچه ها میگن تلفن کارت داره و اون تلفن خواهر من بوده که از اون خواستگاری می کنه برای من. این خلاصه ای بود از نحوه آشنایی و خواستگاری  من از آرزوی عــــــــــــــــــــــــــزیزم.


جمعه 25 دی 1388

موسیقی سایت : خدا رو دوست دارم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 25 دیماه 1388 :

امشب یه آهنگ با معنی و باحال رو توی سایت قرار دادم . رضا صادقی آهنگ " خدا رو دوست دارم " . البته واقعا مسرانه دوست داشتم آهنگ " ممنونم " رو در سایت بگذارم اما بین این دو تا اولی رو انتخاب کردم و این آهنگ رو به همسر گلم آرزوی خوبم یار همیشگی خودم و عشق و درونم تقدیم می کنم ولی می خوام متن هر دو موزیک رو در اینجا قرار بدم :

"خدا رو دوست دارم "

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

 

 

"ممنوم "

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی، تو تار و پود و ریشمی

تو كه از دنیا گذشتی واسه یك خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی كنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی كنم

نمی دونم چی بگم كه باورت شه جونمی
توی این كابوس درد، رویای مهربونمی

می دونی با تو، پرم از شعر و ستاره
می دونی بی تو، لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو، این خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

می دونی با تو، پرم از شعر و ستاره
می دونی بی تو، لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو، این خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

وقتی حتی پیشمی، دلم برات تنگ می شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بی تو از نفس هم سیر می شم
نمی دونم چی می شه بدجوری گوشه گیر می شم

ممنونم كه بچه بازی هامو طاقت می كنی
هر چقدر بد می شم اما تو نجابت می كنی

هر كجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

می دونی با تو، پرم از شعر و ستاره
می دونی بی تو، لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو، این خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

می دونی با تو، پرم از شعر و ستاره
می دونی بی تو، لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو، این خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

می دونی با تو
می دونی بی تو
می دونی در تو

می دونی با تو
می دونی بی تو
می دونی در تو

می دونی با تو


دوشنبه 7 دی 1388

اولین سالگرد ازدواجمان مبارک

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : ۷ دیماه ۱۳۸۸ :

یکسال پیش همین موقع ها بود که دیگه از رستوران برگشته بودیم و خسته و هلاک از مراسم امروز یعنی آزمایشگاه و محضر و خونه و در نهایت رستوران .... یادش بخیر چقدر زود گذشت و خب خوش گذشت . البته من هدیه سالگردمون رو همونطور که گفتم لباس بارداری از کرمونشاه واسه آرزو گرفتم و مامانینا هم که یه پانچو. زحمت کشیدن دادن .امشب هم می خواستیم با ارزو بریم یه رستوران ترکیش فود که غذاهای ترکی داره و توی هنرستانه اما پدر خانم و مادر خانم گفتن ما هم میایم .اول رفتیم سنت سرای پارسیان و یه قلیون جدید دیدیم و کشیدیم. آره قلیون پرتغال طبیعب که بعدن واستون عکسشو می ذارم . خود پرتغال به جای سفال سر قلیون و تنباکوش بود و ذغال هم روش بود و با مزه طبیعی و خلاصه حرف نداشت.بعدش هم می خواستیم بریم همون ترکیش فود که گفتم و خب متاسفانه پدر خانم گفت فردا و هرچی گفتیم هی گفت فردا .و همش می گفتیم بابا بذار ما بریم برات میاریم واشو کرده بود تویه کفشو ... خلاصه الان شکم گرسنه و عصبانی دارم این مطالب رو تایپ می کنم . الان هم خونه خودمون هستیم و دوباره به طبقه بالا یعنی خونه خودمون نقل مکان کردیم چون آرزو بهتره وخوبه . گرسنمه بیشتر از این نمی نویسم . 

 آرزوی عزیزم سالگرد ازدواجمون رو بهت تبریک میگم و دوستت دارم   


دوشنبه 7 دی 1388

اولین سالگرد راه اندازی وبسایت ۸۷۱۰۰۷

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : ۷ دیماه ۱۳۸۸ :

سلام می کنم به تموم دوستان عزیزمون . قبل از هر چیز مجددا عاشورای حسینی رو تسلیت میگم و خب حوادث روز گذشته تهران رو که به نوعی توهین به حق مردم و از همه مهمتر فرهنگ عاشوراست رو به نوبه خود محکوم وابراز ناراحتی خودمو از این طریق اعلام میکنم.خب بریم سر اصل مطلب اولین سالگرد تاسیس وبسایت ۸۷۱۰۰۷ روز شمار یک زوج خوشبخت یعنی من و آرزو رو به خودمون و همه همراهانمون مخصوصا راحله - مجتبی - سمیه - علی هیتلر و تموم افرادی که الان اسمشون توی ذهنم نیست تبریک میگم. امیدوارم تا بدین لحظه گامی موثر در استحکام پایه های ازدواج و زندگی زناشویی برداشته باشیم. همسر گلم مجددا تبریک ویژه من رو پذیرا باش عزیزم .امیدوارم تا پابان عمرمون این وبسایت به روز بشه و با همکاری هم بزرگترین و پر مطالب ترین وبسایت رو فراهم سازیم.

راستی یادم رفت آمار وبسایت رو تا الان بدم . خب تا همین امروز که در خدمتتون هستم بیش از ۱۴۵ نفر در نظر سنجی ما شرکت کردن و تقریبا ۵۴۵۰۰ نفر بازدیدکننده یکساله ما هستن . امیدوارم بر این تعداد همراهانمون روز به روز اضافه بشن .

 


تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7