جمعه 25 تیر 1389

سرزمین موج های آبی مشهد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،با شما ،

امید : 25 تیر 1389 :

سلامی به گرمی هوای داغ مشهد . مینا و سایه عزیز و علی هیتلر مهربون از نظراتتون و تبریکاتون سپاسگذارم و از اینکه همیشه باما همراه هستید یه دنیا ممنونم. راستی سایه جون آرزو قول داد خواستتو عمل کنه و اینکه واسه یونسمون دعا می کنی بازم یه دنیا تشکر ...

امروز باخودم تصمیم گرفتم که به سرزمین موج های آبی مشهد برم و خب این امر انجام شد ولی متاسفانه تنها رفتم چون کسی پایم نبود .بی خیال انشاالله در آینده همیشه با رفیق لحظه هام یعنی یونس میرم ... رفتمو وخب 30000 تومان شارژکردم ولی چون در دبی به واید وادی رفته بودم زیاد به کامم نشد .البته خوب بود اما کاملا کپی شده از واید وادی . الانم یه 30 دقیقه ای که برگشتم و در کنار آرزو با دیدم حرکات عجیب غریب یونس سراسر وجودمون لذت و خوشی شده و امیدوارم این لذت برای همه زوج های جوون ایرونی و غیر ایرونی رقم بخوره .راستی من امروز 24 سالو یک روزمه  


شنبه 19 تیر 1389

دامین www.871007.com تمدید شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :خریدهای زندگی ،با شما ،عمومی ،

امید : 19 تیر 1389 :

تقریبا بعد از 7 روز از انقضاء وبسیاتمون مجددا اونو تمدید کردیم و شما عزیزان می تونید به زودی  از طریق وبسایتمون به ما سر بزنید .

امروز صبح مامانینا به سمت کرمونشاه به راه افتادن و خب این تقریبا 5 روزی که اینجا بودن واقعا به هممون خوش گذشت . پدر و مادر آرزو هم زحمت کشیدنو اونها رو دیروز نهار دعوت کردن و واقعا دستشون درد نکنه .خدا رو شکر امیرحسین داداشم هم که مشکوک به پولیپ و کولیت روده بود پس از انجام آزمایشهای متعدد در بیمارستان رضوی مشخص شد امیرحسین هیچ مشکلی نداره فقط و فقط یه مقدار خودش خودشو از تفریحاتش دور کرده چون اون بچه های که همش درس می خونه و خودشو با این چیزا مشغول کرده . بنده خدا کلی باهاش صحبت کردیم و قرار بر این شد تغییراتی رو در امورات و تصمیم گیری های زندگیش به وجود بیاره . راستی اون فقط 18 سالشه .... جاشون خیلی خالیه . انشاالله به سلامت برسن و همیشه خوش و خرم باشن.....

راستی رویا خانم از اینکه با ما همراه بودید تشر . در مورد تایلند هم من تموم مسایل ممکن رو در سفرناممون نوشتم و شما می تونید به قسمت سفرهامون برید و اونو کامل مطالعه کنید و مطمئن باشید نتیجه می گیرید . امیدوارم تایلند به شما و خانواده گرامیتون خوش بگذره ........


امید : ۱۵ تیر ۱۳۸۹ :

دیروز ظهر بود که مامانینابه مشهد اومدن و واقعا واسمون عجیب بود چون هنوز تقریبا ۲۰ روز دیگه تا زایمان آرزو جون مونده و اما اونها بیشتر برای امیر دادشم اومدن چون بنده خدا یه مقداری کولیت داره و این کولیت اونو خیلی ضعیف کرده . دیشب خونه ما خوابیدن و تا امروز بعد از ظهر خونه ما بود و بعد از اون به خونه سمیرا رفتن . الان هم دارم از پیش اونها میام چون یه سری بهشون زدم .

راستی یه آنتی ویروس سکوریتی ۲۰۱۰  Bitdefender اکانت یک ساله سه نفره خریدیم که یکیشو احسان واسه سیستمش برد و من هم ۲ تای دیگه رو واسه لب تاب و سیستم خونه قرار دادم که البته این آنتی ویروس یکساله رو ۴۵۰۰۰ تومان خریدیم و به نسبت ......

راستی از دیروز درگیر لوله باز کردن و باز کردن راه آب آشپزخونه بودیم و شاید دیگه درست شده ..... ضمنا از همه دوستان مخصوصا سایه و غزاله و .... بابت نظراتشون تشکر می کنم .


جمعه 28 خرداد 1389

آرزو دوستت دارم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،تصمیمات بزرگ ،با شما ،

امید : ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ :

سلام منو بعد از چند روز پذیرا باشید . سایه جون و سمیه جون ازتون ممنون که در کنار ماهستید. مخصوصا سایه عزیز ممنون که اینقدر خودتو به ما نزدیک میدونی و مطمنا هر چی میگی درسته . چند روزیه که خدارو شکر با آرزو خوش وخرم هستم .البته  اینو مدیون درک و شعور بالای همسر عزیزم می دونم . درسته من اشتباه کردم و از همینجا از ارزوی عزیزیم عذر میخوام و میگم که واقعا دوستت دارم . امیدوارم منو ببخشه . تصمیم گرفتم تغییراتی در خودم ایجاد کنم . خب میدونید باید تا حدودی هم به من حق داد اما من نباید زیاده روی میکردم. فقط میخوام اینو بگم آرزو منو ببخش. سایه جون اتز راهنماییات ممنونم.

راستیتش من و آرزو در فکر اینیم که واسه ماشین و یه پول درشت یه تصمیماتی بگیریم . آرزو جون داره زحمت میکشه و فردا میخوایم به طلافروشی بریم و با برنامه ریزی ای که کردیم میخواد یه مقدار از طلاهاشو بفروشه تا بتونیم اونو در یه بانک بگذاریم و یه وام خوب بگیریم واسه ماشین و .... این محبت و بزرگی آرزو رو فراموش نمی کنم و امیدوارم رایطی به وجود بیاد که بتونیم ۱ هزارم این زحمات رو جبران کنم ......آرزو جون دوست دارم و ااین تو بودی که همیشه در تمام لحظات در کنارم بودی........... فدای تو شم

راستی یونسم حالش خوبه و گه گداری با لگدهاش کمر ما رو سیاه میکنه . دوستش دارم و براش هستم. انشاالله ۱ اه دیگه به دنیا قدم میگذاره و من و مادرش کوچیکیشو می کنیم .......


دوشنبه 17 خرداد 1389

اسباب کشی + تشکر از سایه عزیز

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،عمومی ،

امید : ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ :

واقعا تشکر صمیمانه از سایه عزیز که ما رو همیشه با نظرات و پیشنهاداتشون راهنمایی می کنن و حضور گرمشون در کنار آرزو مایه آرامش هست و خواهد بود .

خدمتتون عرض کنم ۳ روزی هست که درگیر اسباب کشی هستیم و از طبقه بالا به طبقه همکف در حال اسباب کشی هستیم . خب می دونید این نقل و انتقال بیشتر به خاطر دعوای من و برادر خانم بود البته دعوای لفظی و من حقیقتا می خواستم از ساختمون برم اما با پیشنهاد پدر خانم و مادر خانم اینجا موندیم فقط محل زنددگی رو ۲ طبقه تغییر دادیم . به جون عزیزم که آرزو هستش دیگه پای برادر خانمم به خونم دیگه قطعه و اجازه ورود به ایشون داده نخواهد شد . قطع ارتباط وسلام ختم کلام..... بازم دم امیرحسین اونیکی برادر خانمم گرم که خدارو شکر رابطم باهاش خوبه و ۴ تا از دوستاشو واسم ردیف کرد و در این اسباب کشی به ما کمک کردن . راستی طبقه پایینی ها هم به واحد ما در طبقه سوم زفتن. خلاصه اینم از این جریانات ما.. فکرم واقعا درگیرهو تاحدودی اعصابم به هم ریخته به خاطر یه نخاله من و آرزوی ۸ ماهه باردار به اسباب کشی افتادیم. البته واقعا پایین راحتریم چون همیشه صدای برادر خانمم و همسرش ( همسر فتنشون ) همیشه تو خونه مابود ........ ضمن اینکه هر چیزی جوابس داره و فعلا سکوت ..........


یکشنبه 29 فروردین 1389

تشکر از رفقای همیشگی + آقا یونس سرحال هستند

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،با شما ،

امید : 29 فروردین 1388 :

یه مدتیه که از پست دادن ما خبری نبودهو ما از این بابت عذر می خوایم . خب می دونید بعد از ازدواج زندگی همینطوری پیچش خودش رو پیدا می کنه و غرق در مسایل خوب و بد زندگی میشی... نیم دونم با چه زبونی اما از تموم بچه های همکار ما و کسانی که همیشه در کنار ما هستند امسال مجتبی تشکر می کنم . دلمون واسه راحله علی هیتلر و.... هم تنگ شده.اینو باور کنید . راستی علی آقای ارانی هم که به ما لطف داشتن تشکر می کنم و امیدوارم همیشه خوش و سرزنده باشن .....

آرزو وارد ماه تقربیا هفتم یعنی ۱۳ اردیبهشت میره تو ۷ ماه و خب خداروشکر بچمون سالم و میشه گفت آقا یونس سالمه و خب سختی های آرزو کم کم داره خودشو نشون میده . ما هرشب پایین هستیم و خونه خودمون نیستیم . منظورم خونه مادر خانم و خب از زحمات اونها هم تشکر ویژه رو دارم ......


تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...