چهارشنبه 12 اسفند 1388

خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید : 12 اسفندماه 1388 :

چند روز پیش در داخل نظرات نگاه من به یکی از نظرات دوستان جلب شد و واقعا برام جالب بود . از عادل تشکر می کنم و این مطلب زیبا رو واستون به نمایش می گذارم :

"خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از دردست خدااشک هایت را شمرده است وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامی کشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی خدابرایت جوابی دارد اگر نا گاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع رو به راه می شود و تو چیزی برای شکر کردن داری خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است و سراسر وجودت لبریز از شادی گشته است خدا به تو لبخند زده است به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساسی خدا می داند "


چهارشنبه 21 بهمن 1388

بازهم با بامداد در مورد تایلند

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،با شما ،

امید : 21 بهمن 1388 :

بامداد عزیز در ارتباط با انتهای خیابون واکینگ باید بگم از هر نقط کنار ساحل می تونی بری جزیره مرجان ولی به نظر من با تور بری بهتره این یه مورد رو چون هماهنگی ها بر عهده خد اونهاست و نهار هم میدن که نهارش من فکر می کنم یه 15000 تومانی می ارزه .در اتباط با پاتایا پارک هم بایدبگم آره به نظرم خودتون برید . ضمنا این آدرس سایت زیر هم  می تونه خیلی کمکتون کنه که جاهای زیبای تایلند رو بهتون معرفی می کنه.در ضمن اره ما با ایران ایر بود و اره همون 30 کیلو برای هر نفر ظرفیت بار بود و باکلی خریدی که ما کردم و همش استرس داشتیم 50 کیلو واسه دوتامون شد . ضمنا هزینه خروج از کشور محاله توسط شرکت هواپیمایی پرداخت شه و اون خروجی توسط مسافرین همون لحظه باید پرداخت شه و 25000 تومان هستش واسه هر نفر... خوش باشی عزیز جون

راهنمای تصویری تایلند به طور کامل توسط هما تور


سه شنبه 20 بهمن 1388

جواب بامداد در مورد سفر تایلند

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،با شما ،

امید : 20 بهمن 1388 :

سلام به شما بامداد عزیز. سوال هایی کرده بودید که جوابو برات می ذارم . در ارتباط با هتل پاتایا سنتر باید بگم موقعیت این هتل فوق العاده واستثنایی و دقیقا 15 ثانیه با ساحل فاصله داره یعنی از هتل اومدی سمت چپت ساحله . ضمن اینکه از چیزهای مهمی که باید بهتون بگم اینکه سمت راست هتلتون یعنی ۲۰۰ متری میشه بعد از رستوران هندی ها رستوران البرز ایرانی هستش و غذاهاش با قیمت های مناسب و فوق العاده خوشمزست. در رابطه با شنا در سواحل پاتایا باید بگم سعی کنید توی آب نرید چون آب کثیفه و برای شنا به طبقه سوم هتلتون برید که یه استخر فوق العاده با نمایی رویایی به سمت ساحل داره و حتی می تونید با خانومتون هم برید البته اگه ایرانیها نبودن چون فقط اونا چشم هیزی می کنن و الا تایلندی ها  و قومیتهای دیگه اصلا نگاهشون بد نیست. جزیره مرجان رو بهتون پیشنهاد می کنم که نفری حدود ۳۰۰۰۰ تومان میگیرن و بانهار و همه چیز یه بعداز ظهر اونجا می برنتون و اونجا مرجانیه آبش ویه جزیره فوق العاده رویاییه حتما برین.سمت چپ هتل بعد 10 ثانیه به سر خیابون بیچ سی می رسید که سمت چپتون هم فروشگاههای معروف 711 برا خریداتون و همینطور که بری کلی KFC  و پیتزا هات و ..... هستش که پیشنهاد می کنم پیتزای غذا دریایی رو حتما برید. همینطوری که این خیابون رو ادامه بدی به معروف ترین خیابون دنیا یعنی واکینگ استریت می رسی که از ساعت 9 شب تا 5 صبح تموم دیسکوها و بارها و رستوران ها و کافه ها و.... در اونجا هست وعین روزه البته ممکنه گوشاتون کر شه چون صدای موسیقی های جاز فوق اعاده بالاس . اگه خواستین دیسکو برین بهترین دیسکو و دیسکویی که بشه خانومت رو ببری دیسکوی تونی هستش که مخصوص بیشتر ایرانی ها هستش و یه سالن اختصاصی واسه ایرونیا داره و نفری 10500 تومان به پول خودمون هزینشه و وقتی داخل میشی به هر کی یه لیوان ویسکی یا آبجو بسته به انتخاب خودتون میده که می تونی مثل ما لب نزنی البته با مزه آناناس. به تجربش می ارزه آدم یه بار بره . از لحاظ امنیتی هم اصلا نترس هیچ مشکلی هیچ مسافری رو تهدید نمی کنه و وحتی ما بعد دیسکو ساعت 3 شب اومدیم هتل و مشکلی نبود .دم دم های غروب از همون سرکوچه هتل تا واکینگ استریت بالغ بر 2000 دختر واسه کارهای س.... واسادن و علامتشون یه سیگاره که میکشن البته معمولا. سعی کن از خانومت دور نشی و الا به پرو پات می پیچن و باعث آزرده خاطر شدن همسرت میشه.تموم دیسکو پر دختره از 12 سال تا 40 سال . برای هتل هم باید بگم شما در تایلند به هر هتلی که میری 100 دلار ازتون میگیره بابت هراطاق و تا اتمام اون روزی که می خواین برید اون 100 دلار پیششونه که اگه از مشروبات الکلی یا نوشیدنی های داخل هتل استفاده کردی ازتون کم کنه . وقتی اطاق رو تحویل دادید 100 دلار رودر صورت عدم بروز هیچ مشکلی بهتون میدن و تور هم وسایلتون رو میگیره و خودش واستون نگه میداره و یه 4 یا 5 ساعتی بهتون فرصت میده که کلک اون 100 دلار رو هم بکنین. در مورد هتل باید بگم هتل دستشوییهاش فرنگی و توالتش آب برای شستن خودن نداره و باید با دستمال اینکارو بکنید و یا می تونید مثل ما بعد هر بار دستشویی یه بار دوش بگیرید . ضمنا هر روز هر نفر یه سهمیه بطری آب نوشیدنی داره که می تونید برای دستشویی از اون بطریها البته بعداز اینکه آبشو خوردید استفاده کنید.خیلی حواستون باشه که حوله ها رو خراب نکینید یا پاره نشن چون هزینشو می گیرن ازتون. ما طبقه 11 هتل بودیم واقعا منظره زیبایی داره و از لیدر بخواین طبقات بالایی رو بهتون بدن.بهتون پیشنهاد می کنم سفرنامه ما رو بخونید چون همه چیز از تایلند در اون نوشتم و کامل کامله.هزینه وانت ها هم نمی خواد در بست باشه مثلا واسه مینی سیام از در تل دوتاتون 150 بات بدی و هر بات هم 30 تومان خودمون و واسه برگشت هم همینطور  آکواریوم پاتایا برید. البته اینها رو ما خودمون رفتیم باهمسرم . تور برج رو برید که یه برج 170 متریه و از بالا کل زیبایی های پاتایا مشخصه .تقریبا هر نفر 30000 تومانه فکر کنم ( بازم میگم کل سفرنامه رو بخونید همه چیز دستتون میاد ) راستی در هتل می تونید از اینترنت بسیم یعنی وایرلس به صورت رایگان استفاده کنید و البته واسه اینکار باید یه لب تاب با خودتون ببرید که وایرلس داشته باشه و البته اینترنتم اونجا هست و هر ۱ ساعت فکر کنم 100 باته یعنی 3000 تومان. امیدوارم بهتون خوش بگذره و سفرنامه ما رو کامل بخونید و درنهایت ازتون ممنونم ما رو یاد خاطراتمون انداختید . ضن اینکه هر سوالی بود بازهم در خدمتیم . از سفر برگشتید حتما ما رو از سفرتون و جاهایی که رفتید در جریان بگذارید. خوش بگذره ...........

 


پنجشنبه 8 بهمن 1388

لحظه های فراموش نشدنی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،با شما ،

امید : 8 بهمن 1388 :

یکی از دوستان از من خواسته بود که نحوه آشناییمو با همسرم آرزو جون توضیح بدم . یکمی دیر شد اما الان که وقت دارم اینکارو میکنم. تقریبا 2 ماه از اومدن من به مشهد می گذشت . توی اداره ما چند تا دختر کار می کردن . بگذریم که این دخترها هرکدوم چه رفتارها و چه برخوردهایی داشتن. من مجرد بودم و خب سعی می کردم همیشه خوشتیپ باشم و بعضیهاشون سعی می کردن خیلی به من نزدیک بشن . مثلا یکبار سر درد بودم و حالم خوب نبود . تو آبدارخونه بودم که یکی از  اون خانوما اومدن و به من گفتن آقای .... حالتون خوب نیست ؟ اتفاقا یه دوغم دستش بود . به زور و بدبختی می خواست دوغ رو به من بده چون می گفت از چشمات معلومه فشارت نمی دونم پایینه یا بالا که من قبول نمی کردم. حتی یکی از دخترهای اونجا به من علاقه مند شده بود و به یکی از همکاران مرد اداره که آدم راحتی بود گفته بود قضیه رو . اون هم چند موردبه من گفت و حتی یکبار هم اون بنده خدا با آرایش و تیپ و کلاهی که سرش گذاشته بود اومد جلوم و قدم می زد .البته قدم زدن غیر طبیعی که باز اون همکارمون گفت که این بنده خدا با من صحبت کرده و به خاطر تو خوشتبپ کرده. بگذریم .خیلی می ترسیدم که نکنه برام حرفی در بیارن چون اصولا هرکس توی مشهد خوب باشه سریعا به گند می کشونش. البته این خصلت مشهدیهاست ( بلا نسبت اقل خوبهاشون ).بگذریم . آرزو یکی از هم دانشگاههیای برادر شوهر خواهرم بود و تقریبا 2 سال پیش هم کلاس بودن . البته برادر شوهر خواهرم معلوله و خانم من در زمان دانشگاه به دلیل شرایط خاصش در تهیه جزوات خیلی کمکش می کرده. همینطوری که توی خونه قبل از ازدواج بحث میشد یکدفعه کاشف به عمل اومد خانم .... ( آرزو ) همون همکلاس علیه. علی خیلی ازش تعریف می کرد . همه به شوخی می گفتن بابا برو بگیرش دختر خوبیه ، کارمنده و ..... اما من همه حرف ها رو به شوخی میگرفتم اما علی می گفت من می دون از آخرش اونو می گیری.ما هم به قول مشهدیا می گفتیم برو یره....

پس از مدتی خیلی به این موضوع فکر کردم و با خودم به این نتیجه رسیدم که با خانم .... ( آرزو ) می تونم درآینده زندگی خوبی داشته باشم . تصمیم گرفتم برم و بهش بگم . البته چه جورش رو نمی دونستم. همونطور که طی چندین پست قبل گفتم طی نامه ای بهشون گفتم و متن نامه هم در وبسایتمون موجوده .همون روز اومدم و به دامادمون قضیه رو گفتم و اون هم بهم خندید و گفت امید دیروز خواهرت سمیرا برای تو از اون خواستگاری کرده !!!!!!!! منو می گی همینطوری موندم !!!!!! آره روز قبل از خواستگاری من طی نامه ، سمیرا خواهرم به اداره زنگ زده بود و و با آرزو صحبت کرده بود و از اون خواستگاری کرده بود بدون اینکه به من بگه . جالب این بود فرداش همینطور که گفتم من ازشون خواستگاری کردم.جالب اینه که اون بنده خدا یی که توی اداره به من علاقه مند شده بود اومده بودو به آرزو گفته بود با فلانی صحبت کن درمورد من و از همه جالب تر اینکه خانم اون موقع می خواسته بیاد که درمورد اون دختره با من صحبت کنه که یکدفعه بچه ها میگن تلفن کارت داره و اون تلفن خواهر من بوده که از اون خواستگاری می کنه برای من. این خلاصه ای بود از نحوه آشنایی و خواستگاری  من از آرزوی عــــــــــــــــــــــــــزیزم.


سه شنبه 22 دی 1388

تشکر از شما رفیق مهربون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید : 22 دی 1388 :

یکی از دوستانمون به نام مستعار " ننننننن" یک پیغام خصوصی برای ما فرستادن که من اولا از ایشون تشکر می کنم وبعدش هم صحبتشون و در نهایت جواب به حرفهای ایشون رو خواهم داد :

ببین رفیق وبلاگ جالبی دارید ولی سعی کنید کمتر از مسائل مالی حرف بزنید. من از این اقدام شما خوشم نمیاد. میتونید مطالبی بگذارید که آموزنده باشه و از مسائل مالی توش استفاده نشه. آقای امید خان شما یک مرد هستید ولی مثل زنها همش در حال به رخ کشیدن مال خودتان هستید و این برای یک مرد اصلا خوب نیست. من چون دوستتون دارم انتقاد میکنم اون هم بصورت خصوصی. ÷س خودتون رو اصلاح کنید. موفق و خوشبخت باشید. یا علی ع

درجواب این دوست گلم باید بگم اولا ممنون از پیغامت که ما رو قابل دونستی . ببین عزیز جون من و آرزو از بدو ازدواجمون تصمیم گرفتیم کلیه مسایل مختلف اعم از شادی ها و و نا راحتی ها و غیرمون همچنین خریدها و قیمت اونها رو در وبمون ثبت کنیم و واقعا هدفمون خداشاهده صرفا به خاطر اینه که در آینده قیمتهای این زمان رو داشته باشیم و اگه مثلا من می گم فلان چیز رو با آرزو خریدیم فلان قیمت واقعا بحث کلاس یا به رخ کشیدن نداریم و این می تونه به نوعی یک اطلاع رسانی از لحاظ هزینه ها به دوستان هم باشه که ما روی این موردش اصلا فکر نکردیم و هدفی هم نداریم رو این مورد . اما بازهم ازتون تشکر می کنم و حرفتون رو روی چشمام قبول می کنم و سعی می کنیم از این به بعد تا حدودی اعلام هزینه های رو در برخی از موارد که نیازی نداره و به غیر خرج های سفرهامون و برخی خرج های خریدهای زندگی چیزی در وب در این رابطه ثبت نکنیم .ممنون از لطفت عزیز


چهارشنبه 9 دی 1388

تشکر از دوستان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید : ۹ دیماه ۱۳۸۸ :

الان تقریبا ساعت ۱:۳۰ شبه و خب اومدمو نظرات رو تایید کردم . از تمامی دوستانی که عاشقانه و دوستانه به ما تبریک گفتن واقعا متشکرم و دوستشون دارم . جا داره اسامی اونها رو هم قید کنه . فریبا . راحله . مهتاب . سمیه و ..... ازهمتون متشکرم . آرزو هم از شما تشکر می کنه . واقعا حال نداره و به زودی خودش در خدمتتونه ... راستی راحله عزیز رستوران ترکیش فود هم سه راه هنرستان نرسیده به میدون اول سمت چپ تابلوش اون رو نشون میده . ما که هنوز قسمت نشد بریم همونطور که گفتم . شما رفتی واسه ما هم تعریف کن و از غذاهاش بگو ...


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...