اولین و آخرین امتحانمو دادم + بشقاب داغ
امید : 2 بهمن ماه 1388 :
امروز ظهر به داشنگاه رفتم و خب اولین وآخرین امتحانمو یعنس درس متون رو امتحان دادم . بدك نبود . انشاالله ردیفه. منتظرم تا 18 یا 19 بهمن واسه انتخاب واحد ترم بعدی. مردو مردونه دیگه درسهامو می خونم . امیدوارم كه موفق باشم . راستی امشب به رستوراتن " بشقاب داغ " رفتیم و خب بشقاب داغ از اسمش معلومه و به همه پیشنهاد می كنم و آدرسش پشت احمدآباد همون بین نبش بعثت و رضا . خیلی خوشمزه بود و تخصصی.
بازم من
آرزو :26 دی ماه 1388 :
تقریبا 10 روزی میشه که نیومدم بالا یعنی خونمون.خداییش خیلی با حاله اما به خاطر شرایطم فعلا پائین پیش مامان اینام.الانم دارم با سیستم جدیدمون که امید ارتقا داده کار میکنم خیلی کیبورد باحالی داره و فقط حال میده تایپ کنی.راستی امشبم با امید خان رفتیم بیرون و حلقم یه نگینش افتاده بود رفتیم دادیم تا واسم درست کنن گفت 2 روز دیگه ببریدش.یاد پارسال افتادم که با امید و مامانشو مامان من مثل همین روزا بود که میرفتیم خرید خیلی زود گذشت زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنم.راستی امروز نی نی کوچولومم 73 روزشه و تازه رفتم تو 11 هفته
من دانشجوی نمونه هستم
امید : 25 دیماه 1388 :
دیروز واسه کار اداره به دارایی رفتم و از اونور گفتم یه سری به دانشگاه بزنم . به قسمت آموزش رفتم و گفتم من اصلا این ترم سر کلاسها نیومدم و الانم اومدم کارت ورود به جلسه رو بگیرم . البته قبلا طی ایمیل سوال کرده بودم که می خوام حذف کنم و به دلیل حذف ترم اول ، ریئس دانشگاه اجازه حذف به من ندادن . خلاصه فقط یکی از درسها رو اجازه امتحان داشتم و منو حذف نکرده بود . بازم دمش گرم . خلاصه کارت ورود به جلسه رو گرفتم و شماره یکی از بچه های کلاس رو از آموزش با خواهش تمنا گرفتم و امروز طی قرار قبلی جزوه ها رو گرفتم از ایشون و انشاالله 2 بهمن امتحان دارم. قول مردونه دادم دیگه درسامو بخونم . راستی 18 و 19 بهمن هم انتخاب واحد ترم بعدیه . خب اینم از درس خوندن ما . واقعا دانشجوی نمونه هستم نه ؟؟؟؟
بالاخره حس پست دادن پیدا کردم
آرزو :۲۰ دی ۱۳۸۸ :
خیلی وقته که پست ندادم یعنی حال نداشتم و حس پست دادن نبوده و امید گلم زحمت میکشیده مثل همیشه گزارش کامل رو میداده.دیروز ۳ تا از دوستای دوران دانشگاه و دبیرستان اومدن خونمون از ساعت ۶ بعدازظهر تا ۱۰ شب اونجا بودن خیلی خوب بود و خوش گذشت دیگه منم ساعتای ۴:۳۰ بود که با امید رفتیم بالا و امید گلم کلی زحمت کشیدو کمکم کرد که اگه امید نبود تموم کارام می موند واقعا ازش ممنونم که نمونه بارز یه همسر خوبه.راستی بعد از یه هفته استراحت شنبه رفتم سر کار که واقعا واسم سخت بود و واقعا خسته کننده این روزا اصلا نمیتونم درست و حسابی کار کنم واقعا زود خسته میشم ساعت ۲ هم که برمیگردم انگاری ۲ تا کوه کندم یعنی اینقدر خسته ام هلاک میفتم تا بعدازظهر.امید هم الان رفته خونمون البته رفته کیبورد خریده.قاب کیسو رو عوض کرده و یه LCD سامسونگ خریده.منم طبق معمول پیش مامان هستمو پایین
راستی کوچولو نازمم امروز ۶۷ روزه است.فداش شم که هنوز ندیدمش قد یه دنیا دوسش دارم البته امید نازمو بیشتر از هم دوست دارم.

روزشمار ده روزی که گذشت ( ۹ تا ۱۸ دیماه ۱۳۸۸ )
امید: ۱۸ دیماه ۱۳۸۸ :
باسلام و عذر خواهی از بابت اینکه دیر به حضورتون اومدیم . باور کنید زبان فارسی ویندوزمون خراب شده بود و کلی باهاش ور رفتم و خلاصه امشب تونستم حلش کنم. البته تنبلیمون هم بی تاثیر نبوده و خب هفته شلوغی رو داشتیم . خب قصد دارم تموم اتفاقات این هفته رو که ریز موضوعاتشو در زیر می بینید در همین پست ثبت کنیم :
- سونوگرافی مرحله دوم آرزو جون
- یک هفته مرخصی ارزو جونم
- خرید کامپیوتر PC
- دریافت وام ۵ میلیون تومانی
- سرمایه گذاری ۳ میلیون تومانی + ۱ میلیون تومان
- اومدن مادر از کرمونشاه
- خرید گوشی LG ks660 ( کادوی سالگردمون از طرف آرزو )
- خرید سیم کارت دایمی
- ترکیش فود
خب خدمتتون عارضم که اولا آرزوی عزیزم یک هفته دیگه هم مرخصی گرفت و استراحت ... روز ۱۲ دی بود که سونو رفتیم . ودر واقع بهتره بگم بچمون ۶۵ روزست و خدا رو شکر حالش عالیه . چند روز پیش هم کامپیوتر PC بردار زن رو خریدیم و امروز ۲۰۰ تومان بهش دادم . سیستم خوبیه و رم ۲ گیگ و مادر بورد اینتل دوال کور و گرافیک ۲۵۶ و هارد ۱۶۰ و رایتر و دی وی دی رام و .....امروز ۵ میلیون تومان وام بانک ثامن رو گرفتیم و ۱۵۰۰۰۰۰ تومان قرض کامران رو واسش فرستادم و ۳۰۰۰۰۰۰ تومان هم علاوه بر اون ۱ تومان سرمایه گذاری کردم در ..... چند روز پیش گوشی نوکیا ۵۸۰۰ رو رد کردیم و همین برادر خانم ازمون خرید و باهاش یه گوشی LG KS660 دوسیم کارته خریدیم و آرزو اونو به من هدیه داد بابت سالگرد ازدواجمون که البته اون مال خودشه . نمی دونم گفته بودم یا نه اما یه سیم کارت کار کرده دایمی هم واسه خودم خریدم به ۲۲۰ تومان .مامان عزیزم هم تقریبا ۵ روزه که در مشهده و چندین بار با خواهرمینا و مامان بیرون رفتیم و امروز رستوران ارم شاندیز مهمون سمیرا و داماد و ۳ شب پیش هم ترکیش فود مهمون من و آرزو که واقعا خوش گذشت و عالی بود. خودمونیم عجب غذاهایی داره این ترکیش فود از پیتزاش بگیر تا اسکندر کباب و الینازیک و لهاجمون ( نون و گوشت ) . بنده خدا مامان فشارش بالا بود و کلی دکتر رفت و در نهایت همه گفتن باید رژیم بگیره .الحمدالله الان خوبه و فردا هم عازم کرمونشاست .
عاشورا و تاسوعا
امید : ۴ دیماه ۱۳۸۸ :
امشب شب تاسوعات و عاشورا نیز در راه است . این شب ها رو به همه دوستان تسلیت میگم و امیدوارم همیشه به یاد حسین و یارانش باشیم و نه همین چند شب. امشب دایی نور از تهران مهمون ماست و ما دور هم هستیم و خب قلیون حاجاقا و دایی به راهه .

