یکشنبه 29 فروردین 1389

تشکر از رفقای همیشگی + آقا یونس سرحال هستند

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،با شما ،

امید : 29 فروردین 1388 :

یه مدتیه که از پست دادن ما خبری نبودهو ما از این بابت عذر می خوایم . خب می دونید بعد از ازدواج زندگی همینطوری پیچش خودش رو پیدا می کنه و غرق در مسایل خوب و بد زندگی میشی... نیم دونم با چه زبونی اما از تموم بچه های همکار ما و کسانی که همیشه در کنار ما هستند امسال مجتبی تشکر می کنم . دلمون واسه راحله علی هیتلر و.... هم تنگ شده.اینو باور کنید . راستی علی آقای ارانی هم که به ما لطف داشتن تشکر می کنم و امیدوارم همیشه خوش و سرزنده باشن .....

آرزو وارد ماه تقربیا هفتم یعنی ۱۳ اردیبهشت میره تو ۷ ماه و خب خداروشکر بچمون سالم و میشه گفت آقا یونس سالمه و خب سختی های آرزو کم کم داره خودشو نشون میده . ما هرشب پایین هستیم و خونه خودمون نیستیم . منظورم خونه مادر خانم و خب از زحمات اونها هم تشکر ویژه رو دارم ......


چهارشنبه 18 فروردین 1389

رستوران چینی ها و ژاپنی ها

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 18 فروردین 1389 :

دیشب با آرزو جان تصمیم گرفتیم به رستوران چینی ها و ژاپنیها بریم. رستوران مارینا رستورانیه که اخیرا کارخودشو در مشهد آغاز کرده و آدرسش هم احمدآباد نبش ابوذر غفاری ۲ هستش. خیلی جالبه به محض ورود به این رستوران تمام خاطرات کشور تایلند واسمون زنده شد . می دونید چرا ؟ آخه غذاهای ژاپنی عین همون غذاهای تایلندیه و بویی که در رستوران بود واقعا برامون خاطره انگیز و به یادماندنی بود . جاتون خالی رستوران کاملا تزیین شده با آداب جنوب شرقی ها و غذا دقیقا همون غذاهای چینی و ژاپنی بودن .وارد که شدیم خانمی که اونجا بودن مارو راهنمایی کردن و گفتن اگه می خواید می تونیم غذای سفارشیتون رو روبروی میزتون تهیه و پخت کنیم . ماهم که برامون جذابیت داشت پذیرفتیم . این میزمون بود و به فاصله ۲۵ سانتیمتر فر داغی که روبروی ما بود . یک غذای چینی و یک غذای ژاپنی سافرش دادیم به همراه برنج ژاپنی .کیفیت غذاها فوق العااده بالا و طعم واقعی غذاهای جنوب شرق آسیا رو داشتن . سالادها دقیقا سالادهای همون کشورهای با سس مخصوص ژاپنی که بو و طعمش واسمون خاطره انگیز بود. ضمنا بهمون قاشق چیتی هم دادن ولی متاسفانه نتونستیم ازش استفاده کنیم با اینکه بهمون آموزش هم دادن. امیدوارم مشهدیهای عزیز حتما یه سر تا اونجا برن . حتی زوار و تموم ایرانیهاییی که به این شهر میان پیشنهاد می کنم حداقل یکبار غذای جنوب شرق آسیا رو تجربه کنن.


جمعه 28 اسفند 1388

زیارت حضرات یاسر و ناصر

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،نذرهامون ،

امید : ۲۷ اسفند 1388 :

دیروز فرصتی پیش اومد و ا ماشین برادر زن به طرقبه رفتیم .البته من و آرزو . به رستوران آبشار رفتیم و از نهار و قلیون باحالش استفاده کردیم . قبل از اینکه به اونجا بریم و نرسیده به شهر طرقبه و در نزدیکی های روستای گلستان به مقبره یاسر و ناصر رفتیم که هردویشان از برادران امام رضا هستن . نماز ظهر و عصر رو اونجا خودیم و زیارتی کردیم و من نیت کردم اگر به خواسته هایی که دارم برسمداخل هر ضریح در سال آینده همین موقعه ها 10000 تومان بندازم ( قید این مبلغ صرفا به دلیل اینکه من این مطلب رو در قسمت نذر هامون می گذارم و باعث شه اونو به یاد بیارم ) . همیشه توی ذهنمون بود که به یاسر ناصر بریم و سرانجا رفتیم......


جمعه 28 اسفند 1388

شروع تعطیلات + تصادف جاده ای خواهرم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،زندگی کاریمان ،

امید : 28 اسفند ۱۳۸۸ :

دیروز رو دیگه من به اداره نرفتم و آرزو هم ساعتهای 10 بود که از اداره برگشت . باور کنین اصلا حوصله اداره رو دیگه نداشتم چون حجم کارهام اینقدر بالا بود که نگو و نپرس .

راستی خواهرم سمیرا به همراه دامادمون و بچشون معصومه کوچولو ۳ روز پیش مشهد رو به قصد کرمانشاه ترک کردن که اول به شمال رفتن و بعد به سرعین اردبیل . ضمنا ماشینشون هم پرایده. متاسفانه امروز صبح موتور ماشینشون قفل می کنه و ماشین چند دور در برف وحشتناک اردیبل دور خودش می زنه و زمانی که می خوان از پرتگاه به پایین بیفتن به یه میل راهنمایی رانندگی برخورد می کنن و گیرشون میده . دیروز همون جا یه ریو به پایین دره رفته بوده و ۴ نفر دور از جونشون فوت شده بودن . الحمدالله به خیر گذشته و اونها امروز ظهر با کامیونی که اجاره کردن به سمت کرمونشاه در حرکت هستن . خب متاسفانه از لحاظ روحی داغونن و بدن سمیرا هم کبود کبوده. بازهم خدا رو شکر به خیر گذشت........


چهارشنبه 12 اسفند 1388

خرید بلیط نوروز برای کرمونشاه

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 12 اسفندماه 1388 :

دو سه روز پیش بعد از اینکه اوکی هواپیما رو واسه آرزو از دکترش گرفتیم به یه دفتر هواپیمایی رفتیم و 4 تا بلیط رفت و برگست مشهد کرمانشاه گرفتیم و انشاا... از مورخ 4 فروردین به کرمانشاه خواهیم رفت....


دوشنبه 19 بهمن 1388

خواهرم اومد و رفت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 19 بهمن 1388 :

جمعه صبح بود که خواهر عزیزم زینب از کرمونشاه با بچه هاش یعنی صبا و صدف به مشهد اومدن و واقعا ما رو خوشحال کردن . به پیشوازشون در راه آهن رفتیم و روز اول  یعنی جمعه تا شنبه عصر اینجا بودن و خب البته شب شنبه هم حرم بردیمشون . دیشب و امروز هم تا ساعت ۱۹ خونه خواهرم سمیرا بودن و در نهایت اومدن اینجا و شام پیش هم بودیمو الان هم ما رو تنها گذاشتن و به ادامه زندگی خود در کرمونشاه رفتن . جاشون واقعا خالیه و امیدوارم بهون خوش گذشته باشه و خستگی ها از روح و درون زینب خواهرم برون شده باشه.از آرزوی عزیز هم تشکر می کنم بابت اینکه زحمت این یکی دو روز رو برعهده گرفت.


تعداد کل صفحات: 31 1 2 3 4 5 6 7 ...