جمعه 25 تیر 1389

سرزمین موج های آبی مشهد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،با شما ،

امید : 25 تیر 1389 :

سلامی به گرمی هوای داغ مشهد . مینا و سایه عزیز و علی هیتلر مهربون از نظراتتون و تبریکاتون سپاسگذارم و از اینکه همیشه باما همراه هستید یه دنیا ممنونم. راستی سایه جون آرزو قول داد خواستتو عمل کنه و اینکه واسه یونسمون دعا می کنی بازم یه دنیا تشکر ...

امروز باخودم تصمیم گرفتم که به سرزمین موج های آبی مشهد برم و خب این امر انجام شد ولی متاسفانه تنها رفتم چون کسی پایم نبود .بی خیال انشاالله در آینده همیشه با رفیق لحظه هام یعنی یونس میرم ... رفتمو وخب 30000 تومان شارژکردم ولی چون در دبی به واید وادی رفته بودم زیاد به کامم نشد .البته خوب بود اما کاملا کپی شده از واید وادی . الانم یه 30 دقیقه ای که برگشتم و در کنار آرزو با دیدم حرکات عجیب غریب یونس سراسر وجودمون لذت و خوشی شده و امیدوارم این لذت برای همه زوج های جوون ایرونی و غیر ایرونی رقم بخوره .راستی من امروز 24 سالو یک روزمه  


پنجشنبه 24 تیر 1389

متاسفانه کیسه صفرا ....

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید: 24 تیرماه 1389 :

پریشب برای آخرین بار با آرزوی عزیزم به سونوگرافی رفتیم و خداروشکر آقا یونس کاملا سالم و سلامت بودن ولی متاسفانه آرزوی عزیزم دچار کیسه صفرا چون و سنگ هایی در کیسه صفراش مشاهده شده که خب متاسفانه موج ناراحتی رو در خونه به وجود آورد . همه خیلی ناراحت شدن مخصوصا من اما واقعا میگم چون خودشم الان اینجاست و اگر میبینه اصلا به رو نمیارم مطمئن باشه صرف اینه که نمیخوام نگرانیشو زیادترکنم . خلاصه ایتنکه امروز نزد دکتر رفتیم و قرار بر این شد که اگر خداییی نکرده یکبار دیگه درد صفراوی به سراغ آرزو اومد باید به بیمارستان بریم و زایمان و عمل کیسه صفرا باهم انجام بشه و امیدوارم که این مورد به وجود نیاد .اگرهم انشاالله مشکلی به وجود نیومد یکماه بعد از زایماتن می بایستی عمل کنه . ضمنا خدارو شکر هزینه عمل صفراوی رو بیمه تکمیلی کامل پرداخت می کنه و از این بابت خدارو شکر ........ آرزو جون مطمئن باش هیچ مشکلی به وجود نمیاد وبه سلامت هم زایمان می کنی و هم کیسه صفرا رو عمل خواهی کرد . انشاالله .....


شنبه 19 تیر 1389

دامین www.871007.com تمدید شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :خریدهای زندگی ،با شما ،عمومی ،

امید : 19 تیر 1389 :

تقریبا بعد از 7 روز از انقضاء وبسیاتمون مجددا اونو تمدید کردیم و شما عزیزان می تونید به زودی  از طریق وبسایتمون به ما سر بزنید .

امروز صبح مامانینا به سمت کرمونشاه به راه افتادن و خب این تقریبا 5 روزی که اینجا بودن واقعا به هممون خوش گذشت . پدر و مادر آرزو هم زحمت کشیدنو اونها رو دیروز نهار دعوت کردن و واقعا دستشون درد نکنه .خدا رو شکر امیرحسین داداشم هم که مشکوک به پولیپ و کولیت روده بود پس از انجام آزمایشهای متعدد در بیمارستان رضوی مشخص شد امیرحسین هیچ مشکلی نداره فقط و فقط یه مقدار خودش خودشو از تفریحاتش دور کرده چون اون بچه های که همش درس می خونه و خودشو با این چیزا مشغول کرده . بنده خدا کلی باهاش صحبت کردیم و قرار بر این شد تغییراتی رو در امورات و تصمیم گیری های زندگیش به وجود بیاره . راستی اون فقط 18 سالشه .... جاشون خیلی خالیه . انشاالله به سلامت برسن و همیشه خوش و خرم باشن.....

راستی رویا خانم از اینکه با ما همراه بودید تشر . در مورد تایلند هم من تموم مسایل ممکن رو در سفرناممون نوشتم و شما می تونید به قسمت سفرهامون برید و اونو کامل مطالعه کنید و مطمئن باشید نتیجه می گیرید . امیدوارم تایلند به شما و خانواده گرامیتون خوش بگذره ........


امید : ۱۵ تیر ۱۳۸۹ :

دیروز ظهر بود که مامانینابه مشهد اومدن و واقعا واسمون عجیب بود چون هنوز تقریبا ۲۰ روز دیگه تا زایمان آرزو جون مونده و اما اونها بیشتر برای امیر دادشم اومدن چون بنده خدا یه مقداری کولیت داره و این کولیت اونو خیلی ضعیف کرده . دیشب خونه ما خوابیدن و تا امروز بعد از ظهر خونه ما بود و بعد از اون به خونه سمیرا رفتن . الان هم دارم از پیش اونها میام چون یه سری بهشون زدم .

راستی یه آنتی ویروس سکوریتی ۲۰۱۰  Bitdefender اکانت یک ساله سه نفره خریدیم که یکیشو احسان واسه سیستمش برد و من هم ۲ تای دیگه رو واسه لب تاب و سیستم خونه قرار دادم که البته این آنتی ویروس یکساله رو ۴۵۰۰۰ تومان خریدیم و به نسبت ......

راستی از دیروز درگیر لوله باز کردن و باز کردن راه آب آشپزخونه بودیم و شاید دیگه درست شده ..... ضمنا از همه دوستان مخصوصا سایه و غزاله و .... بابت نظراتشون تشکر می کنم .


چهارشنبه 2 تیر 1389

مرخصی زایمانم شروع شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با فرزندمان ،عمومی ،

آرزو :۱ تیر ۱۳۸۹ :

دیروز رفتم دکتر چون جواب ازمایش و سونوگرافی رو بردم واسه تاریخ زایمانم.سونوگرافی اینقدر صورت بچه رو واضح نشون داد که خوده دکتر رضایی مونده بود.با تعجب گذاشته بود رو صفحه مانیتور و همینجور داشت نگاه میکرد که متوجه ورود مریض بعدی نشد.بعدشم عکسشو واسم پرینت گرفت و بهم داد.وای که چقدر همه با این عکس ذوق کردن که رفتیم خونه عزیز دنبال مامان همه به این نتیجه رسیدن که یونس شبیه به امیرحسین برادر من میده.به نظر منم خیلی خوشگل بود خلاصه منو امیدم کلی ذوق کردیم.بعدشم رفتیم دکتر و چون ۱ ماه مونده بود به زایمانم و اداره رفتن واسم سخته خونه نشین شدم تا تاریخ اول دی ماه دیگه صبح ذفتم گواهیمو بردم اداره و خداحافظی از همکارا و یه خرده هم دلم گرفت اما راحت شد تو این هوای گرم.

شنبه ۵ تیر ماه روز مرده منم میخواستم واسه امید شلوار لی بخرم اما با پیشنهاد من امشب رفتم و کادو روز مردو واسش خریدم میگفت ۵۲ تومان اما با تخفیف ۴۵ تومان بیشتر ندادم.دوست داشتم بیشتر از اینا بخرم ولی شرایط طوری نبود که بتونم بهتر از این بخرم.در هر صورت مبارکت باشه.

از دست امید هم یه خرده عصبانی هستم البته با خودم عهد بستم دیگه به نماز خوندن  امید اصلا کار نگیرم  خودش بهتر میدونه چرا؟؟؟؟؟؟؟و یه خواهش دیگه هم ازش دارم که حساب کتابی نباشه تو زندگی مثلا اگه یه قدم واسه یه نفر از لحاظ مالی بر میداره ۱۰۰ بار نگه چون واقعا من حرص میخورم و اصلا از این اخلاقها خوشم نمیاد.امیدوارم این حرفو به بحث امشب که مربوط به حامد بود ربط نده.به نظر من اگه ادم کاری انجام میده دیگه اصلا نباید بگه اگرم میخواد بعدش یادش بمونه و تقی به توقی خورد بگه بهتره اون کارو انجام نده.این نظر منه. امیدوارم امید هم این اخلاقشو بذاره کنار که واقعا خوشم نمیاد.خواستم بهش بگم گفتم شاید بحثی بینمون پیش بیاد طبق معمول وب رو ترجیح دادم.

امید دوست دارم اگه دوست نداشتم هیچ رفتارت واسم مهم نبود. 


جمعه 28 خرداد 1389

آرزو دوستت دارم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،تصمیمات بزرگ ،با شما ،

امید : ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ :

سلام منو بعد از چند روز پذیرا باشید . سایه جون و سمیه جون ازتون ممنون که در کنار ماهستید. مخصوصا سایه عزیز ممنون که اینقدر خودتو به ما نزدیک میدونی و مطمنا هر چی میگی درسته . چند روزیه که خدارو شکر با آرزو خوش وخرم هستم .البته  اینو مدیون درک و شعور بالای همسر عزیزم می دونم . درسته من اشتباه کردم و از همینجا از ارزوی عزیزیم عذر میخوام و میگم که واقعا دوستت دارم . امیدوارم منو ببخشه . تصمیم گرفتم تغییراتی در خودم ایجاد کنم . خب میدونید باید تا حدودی هم به من حق داد اما من نباید زیاده روی میکردم. فقط میخوام اینو بگم آرزو منو ببخش. سایه جون اتز راهنماییات ممنونم.

راستیتش من و آرزو در فکر اینیم که واسه ماشین و یه پول درشت یه تصمیماتی بگیریم . آرزو جون داره زحمت میکشه و فردا میخوایم به طلافروشی بریم و با برنامه ریزی ای که کردیم میخواد یه مقدار از طلاهاشو بفروشه تا بتونیم اونو در یه بانک بگذاریم و یه وام خوب بگیریم واسه ماشین و .... این محبت و بزرگی آرزو رو فراموش نمی کنم و امیدوارم رایطی به وجود بیاد که بتونیم ۱ هزارم این زحمات رو جبران کنم ......آرزو جون دوست دارم و ااین تو بودی که همیشه در تمام لحظات در کنارم بودی........... فدای تو شم

راستی یونسم حالش خوبه و گه گداری با لگدهاش کمر ما رو سیاه میکنه . دوستش دارم و براش هستم. انشاالله ۱ اه دیگه به دنیا قدم میگذاره و من و مادرش کوچیکیشو می کنیم .......


تعداد کل صفحات: 33 1 2 3 4 5 6 7 ...