شروع تور كیش خانواده آرزو
امید : 8 مهرماه 1388 :
فردا مادر خانم و پدر خانم و برادر خانومم عازم تور كیش هستن. مادر خانوم و پدر خانم كه مهمون من و آرزو به مناسبت تولد مادر آرزو بودن و البته برادر خانم هم وسط خود خونواده آرزو حساب شدن و ما زیر بار هزینه ایشون نرفتیم
. آره فردا دارن میرن و ما هم تنها میشیمو البته من یه بابت خیلی خوشحالم اونم اینكه بنده خدا مادر انوم یه نفسی میكشه و استراحت می كنه. بنده دا همش كارو زحمت . امیدوارم توی این 4 روز بتونم همسر خوبی برای آرزوی گلم باشم و زندگی متاهلی زیر ی سقف رو تجربه كنیم . شاید این یه فرصت باشه .
شروع خرید جهاز عروس خانم
امید : 8 مهر 1388 :
میشه گفت 3 روزه یا بهتره بگم سه نیم روزه كه شروع به خرید جهاز عروس خانم یعنی آرزو گلم كردیم و در این مدت كم كلی خریدها رو انجام دادیم . البته خب تموم اینها جهازه وتوسط مادر آرزو تامین میشه و ما خدا رو شكر راحتیم
خلاصه اینكه توی ان مدت كلی خریدهای بزرگ انجام شد از قبیل ( یه قت فكر نكنید خاله زنكم ها ) اره می گفتم از قبیل یخچال ساید بای ساید دوو - گاز - ماشین لباسشویی و ظرفشویی دوو و كلی خرید ریز از قبیل اتو بخار كلی وسایل آشپزخونه و.... در واقع میشه گفت كلا آشپزخونه رو تكمیل كردن . دیشب هم رفتیم بازار فرش و یه فرش 12 متری ابریشم گرفتن و من هم یه قالیچه 5/1 در 2 متر گرفتم. امشب هم رفتیم سرویس های آركوپال و چك و یخه سرویس چینی و در واقع همون خرده ریزهای آشپزخونه رو زحمت كشیدن گرفتن. خدا رو شكر همه چی به خوبی پیش میره و خدا رو از این بابت شكر می كنم.
راستی امروز من هم یه مایكروفر هوگل خریدم.
لغو مشاوره تا 3 ماه آینده به همراه آخرین مشاوره و تشكر از دوستامون
امید : 8 مهرماه 1388 :
سلام به همه دوستان عزیزمون . یه چند وقتیه من و آرزو بنا به دلایلی مخوصا شروع خرید جهزیه عروس خانوم خیلی سرمون شلوغه و در و در واقع بعد كارمون دیگه میوفتیم توی این بازرها و خلاصه خرید ......... خدمتتون عارضم خواستیم یه عذرخواهی ویه تشكر كنیم . اول تشكر از تموم دوستان كه آرزوی عزیز رو در مسیر مشاوره قابل دونستن و بازهم تشكر از همه مخصوصامجتبی الهام راحله صبا و .......... كه همیشه با ما همراه هستن.خب می رسیم به عذر خواهی اونم اینكه باور كنید سرمون وحشتناك شلوغه و اینكه با این شرایط خدایی نكرده بعضی اوقات ممكنه بعد سه یا چهار روز جواب بدیم و ممكنه دوستان ناراحت شن. خلاصه اینكه اگر كسی مشاوره فوری داشت میتونه به آیدی ما پیغام بده و اگر نه من ازتون عذر می خوام و تا 3 ماه دیگه قسمت مشاوره ما غیرفعال خواهد بود. بازهم بابت این مورد عذر خواهم . ضمن اینكه خوشحالم توی این مدت بالغ بر 50 مشاوره در سایت ما انجام شد و در اكثر موارد نتایج مثبت حاصل شد .خدا رو شكر.
راستی امشب یكی از مشاوره ها رو كه آخرین مشاوره ما طی 3ماه آتی هستش رو دیدم و از خانم هستی كه واقعا فوری بود و خیلی ازمون خواسته بودن كه جواب رو به ایشون بدیم. من با آرزو در میون گذاشتم و جوابشون : سلام به هستی گلم. ببین گلم امید مشكلتو واسمك شرح داد و من كامل متوجه شدم . ببین متاسفاه شوهر شما به دلیل اینكه به یكبار كارشو بعد 9 سال از دست داده و الان بیكاره و درواقع متاهله و یه زندگی رو راه می بره در واقع گذرون این دقایق براش خیلی سنگینه و تنها دلیل گرایش اون به ترامادول می تونه همین باشه و ر واقع ترامادول یك مسكن اعصاب قوی هستش كه اعتیاد آوره. و صد البته مشكلات درون خونواده هم بی تاثیر نیست. متادن هم قرضصیه كه برای ترك ترامادول استفاده میشه. شاید ایشون می خوان ترامادول رو ترك كنن.من بهتون پیشنهاد می كنم این موضوع رو اولا با یه مشاور در شهرتون در میون بگذارید و مطمئنا مشاوره می خوان حضوری همسرتون رو ملاقات كنن و مطمئن باشید نتیجه می گیرید چون اینهاهمه به دلایل سطحی و گذرا هستش. نگران نباشید و سریعا پیگیر مشاور باشید. موفق باشی عزیزم
مشاوره با متینه عزیزم - تولد حامد و تشكر از الهام جون
آرزو : 4 مهر 1388 :
سلام می كنم به متینه عزیزم . ببیین گلم من به شما رو راهنمایی كردم اما متاسفانه شما دوباره حرف خودتون رو زدید . ببین عزیزم خودت داری میگی 4 یا 5 سال باید طول بكشه كه شما بهم برسید و میگید نمی دونید چی میشه ؟ تا حالا چیزی از دلسردی شنیدید . ببین گلم زمانی كه رابطه دو نفر طول میكشه و البته این رابطه برای رسیدن بهمه .متاسفانه روابط به دلیل تكرای شدن لحظات سد و خالی از روح میشه و این امر منجر به جدایی و شكست های عشقی و عاطفی میشه. شما هیچ وقت نمی تونی شكست عاطفی جبران كنی و پست بازهم روی جواب های خودم محكم می مونم.
ضمنا از الهام عزیزم هم تشكر فراوون دارم واسه هدیشون كه از بابت مشاوره به ایشون به ما هدیه كردن. این هدیه 2 تا عكس بسیار زیبا بود كه ایشون با كامپیوتر طراحی كرده بودن . ازشون تشكر می كنیم.
راستی 2 مهر تولد حامد برادر خانومم بود و ما برای ایشون هدیه ای تدارك دیدیم كه البته نشد به نحو احسن و نوع صحیح اونو تقدیم كنیم و خب به نوعی خوشحالشد اما .... و اون هم یه ربع سكه ناقابل بود....
ای وای مادرم - استاد شهریار
امید : 3 مهر 1388 :
الان اومدمو داشتم نظرات رو می خوندم و نظر صبا جان رو دیدم و ایشون در مورد خودشون و مادرشون گفته بودن و در نهایت گفته بودن نشده كه تا الان شعر " ای وای مادرم - استاد شهریار " رو بخونن و گریه نكنن . من این شعر رو تقدیم می كنم به ایشون تموم مادرهای دنیا كه واقعا این كه می گن رفیق بی كلك مادر مصداق بارز وجودی یك مادره به نظر من. دوستانی كه می خوان می تونید فایل صوتی این شعر رو از زیر بگیرن :
دانلود صوتی شعر ای وای مادرم از استاد شهریار - منبع : كتاب گویا
ای وای مادرم - استاد شهریار
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من زد کنار،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او باز زیر پای من نشسته بود
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادر
جواب مشاوره چند از دوستان
آرزو : 3 مهر 1388 :
از اینكه دیشب نرسیدم جوابتون رو بدم عذر خواهم . روز خوبی رو براتون آرزو می كنم :
جواب مشاوره آقای آریا شاهین :
سلام به شما . ببینید آقای آریا من شما رو تحسین می كنم و باید بگم برنامه شما خیلی عالیه اما خودتونو زندانی نكنید و در كنار درس بدونید ورزش هم نیازه مخصوصا شما كه كوهنوردی می تونی هفته ای یكبار به خودتون در این زمینه برسید . موفق باشید
جواب مشاوره مریم خانوم :
مریم جون سلام . ببین عزیزم من با امید صحبت كردم و ایشون نظرشون به این شكله كه : با توجه به اینكه شما ارشد قبول شدی و كارتون هم درست شده و به نوعی میشه گفت پیشرفت شما از همسرتون بیشتر بوده در مقابل ایشون به نوعی شاید احساس كوچیكی می كنه و پیش خودش فكر می كنه دیگه شما از ایشون حساب نمی بری و به نوعی دچار یه تزلزل درونی شدن . من فكر می كنم شم باید با همسرتون صحبت كنید و خودتون رو به ایشون نزدیك كنید و راهنمایشون كنید كه از لحاظ تحصیلی و .... خیلی نزدیك شما شن.ضمنا من نمی دونم مدرك همسرتون چیه اما اگر ایشون هنوز دیپلم هستن این به نوعی مشكل سازه و مطمئنا این نوع برخورد همسرتو ابتدای مشكلات جدی تر دیگری خواهد بود . لطفا برام از همسرتون بنویسید.منترم و موفق باشید
جواب سایه عزیزم :
سلام به سایه عزیزم. بذار از اول بگم . اولا شما از كجا می دونی آقا حامد خیلی عاقلانه تر از دیگران كه لیسانس دارن فكر می كنن ؟ مگه شما با دیگران ارتباط داشتی عزیزم ؟ شما چون اولین كسیه كه وارد زندگیتون شده یعنی به نوعی دلتون ..... این فكر رو می كنید . شاید ایشون خیلی عاقل باشن اما حرف شما یه حرف كاملا با تعصبه .اینكه گفتی اگه مشكل درسه من درس نمی خونم هم باید بگم این حرفت اصلا درست و عاقلانه نیست . به خاطر یه عشقی و شور اولیه ابتدای زندگی كه فكر و ذهن شما رو مشغول كرده می خوای آینده پر از روشنی خودتو از خودت بگیری و درس نخونی ؟ اصلا عاقلانه نیست. بعدش هم اینو باید بدونی اگر هم شما بخواید یك روال دوستی رو پیش بگیرید تا همه چی درست شه باید بگم این دوستی زیادی باعث سردی و در نهایت شكست های عشقی زیادی می شه و از لحاظ روحی دردسر ساز.من نظرم اینه هر كسی نیمه سیبی داره همونطور كه بهت گفتم. ور در مورد ایشون ببینید اگه واقعا دوستون داره و بچه نیست و آینده نگره به نظر من یه زمان نسبتا مناسبی به ایشون بدید كه وامو جور كنه و مغازه رو ردیف كنه و بهش بگید اگه شما رو می خواد شما از ایشون می خوای ببینی عرضشون در چه حده و آیا به خاطر شما سریع مغازه رو با شرایطی كه گفتی جور می كنن یا نه ؟ اگه جور شد باید ایشون رو مكلف كنی سریع به خواستگاری شما بیاد . كه مطمئنا با عقد شما خیلی مسائل بهتر حل خواهد شد. مو فق باشی عزیزم.
جواب آقای ابراهیمی :
سلام به شما ..ببینید من مشابه مورد شما رو زیاد دیدیم. ببینید من بهتون با ایمان میگم كه این یه عشق و در واقع یه علاقه زودگذره و این اشتباه رو نكنید . اینكار مساوی با مشكلات بزرگ در آینده نزدیك مخصوصا از لحاظ روحی وروانی چرا كه شما باید زمان نسبتا زیادی رو برای كسی كه می خواید بهش پیشنهاد بدید صرف كنید و در نهایت به دلیل زیادی ارتباط دورا دور از هم دلسرد میشید.من بهتون پیشنهاد می كنم خودتون رو غرق در یه ماجرای دوستی نه عشقی نكنید و به درس خودتون ادامه بدی كه خیلی بهتر از ندیدن مشكلات بعد از این قضیه خواهد بود و در عوض آینده ای روشن رو برای خودتون رقم بزنید. امیدوارم كه عمل كنید چون واقعا اشتباه بزرگیه... موفق باشید
