سیر ترشی 10 ساله یا تنباکوی 10 ساله
امید : 24 شهریور 1388 :
امشب با پدر خانوم داشتیم بالای کومودشون رو تمیز می کردیم که یوهوی به یه بسته توی یکی از کارتنها برخوردیم. یه تنباکوی کاپوچینوی اصل امارات بود که حاجاقا 10 سال پیش از دبی آورده بودن . باور کنید نمی دونم چی بگم ، یابه دلیل محفظه عالی تنباکو که یه نوع نایلون محکم بود که خودم همین حدسو میزنم ویا به دلایل دیگه انگار همین الان از مغازه دار خریدش کرده بودیم. هنوز پراون از شیره بود . واقعا جالب بود. منم گلوم داغونه اما با توجه به اینکه فردا وقت فوق تخصص دارم گفتم امشبم روش. خلاصه قلیون چاق کردیمو جاتون خالی معرکه بود . درعین اینکه دودش نرم بود اما آدمو به نوعی می گرفت . خلاصه همه سیر ترشی 10 ساله استفاده می کنن و ما امشب تنباکوی 10 ساله!!!! 
راستی امشب بالغ بر 8 نفر مشاوره می خواستن که آرزوی عزیزم فردا شب همه رو انشالله جواب میده .شب همگی خوش.
امید گلم حجامت کرد
آرزو : 23 شهریور 1388 :
چند روزه پیش با امید و بابا رفتیم واسه اهدا خون اما متاسفانه امید مثل سری قبل غلظت خون داشت و خونش قابل استفاده نبود کلی اعصابم بهم ریخت و ناراحت شدم که چرا امید تو این سن باید اینجور باشه؟؟ به توصیه مامان و بابا در حال حاضر شبی یک اسپرین میخوره و بهش عناب میدم واسه غلظت خون خلاصه روز شنبه واسش وقت گرفتم برا حجامت اما چون امید روزه بود و روزشو باز نکرد وقتشو کنسل کردم و دیروز ساعت 6 بعداز ظهر با هم رفتیم.من تا حالا ندیده بودم البته خانومه گفت شما نبینید بهتره اما کنجکاوی و نگرانی واسه امید نتوستم سرجام بشینم و رفتم داخل اتاق.حدود 3 استکان از پشتش خون گرفتن واقعا ادم یه جوری میشد وقتی میدید.خانومه گفت 2 باره دیگه هم باید بیاد تا غلظت خونش بهتر بشه یعنی مهر و ابان ماه.بعد از اون هم افطار خونه عمه طیبه بودیم که از اونجا رفتیم و تا 9:35 اونجا بودیم بعدشم منو امید برگشتیم خونه و پانسمان پشتشو باز کردم که خداروشکر خوب بود.الانم که ساعتای 3:35 بعدازظهره امید واسه کارای شرکت بابا رفته برا کارای حسابداریشون الیته با کلی غرغر رفت خوب یه خرده حق داره چون تازه ازاداره رسیده بود که بهش tel زدن بره هنوزلباساشو در نیاورده بود طفلی دهن روزه پاشد رفت.با عموهادی رفت و فکر کنم تا 1 ساعته دیگه بیاد.
مشاوره با درسا عزیزم (نیدونم)
آرزو :23 شهریور 1388 :
سلام درسا گلم اول از همه ازت عذر میخوام که دیر اومدم واسه جواب دادن.امیدوارم نذاری روحساب بدقولی فقط بزار رو حساب مشغله کاری وزندگی.ببین گلم این نذری که تو کردی اصلا منطقی نیست یعنی چی بری 40 روز ببینیش؟؟؟به جای این 40 روز دیدنش که فکر نمیکنم زیادم مشکلو حل کنه نذر کن همونو 40 شب واسش دعا بخونی بعدشم شما هنوز با هم نسبتی ندارید که بخوای اینقدر راحت رفت و امد کنی.سعی کن هفته ای یک بار بری ببینیش و اینطور که تو میگی خیلی دوسش داری و حاضری واسش صبر کنی تا بهبود پیدا کنه پس چند درصد هم احتمال بده این خوب بشه و با هم ازدواج کنید اونوقت فکر میکنی وجه ی خوبی داره جلو خونوادش؟؟؟اصلا رفت و امد زیادتو صلاح نمیبینم چون کاری ازت ساخته نیست و همون هفتع ای 1 بار بهتره و تو تنها کمکی که میتونی به اقا مسعود کنی دعاست.همین و بس.هفته ای 1 بار هم واسه این میگم که دلت آروم بگیره وگرنه پسرعموت دایم واست خبرشو میاره.پس نذرتو عوض کن و توکل کن به خدای مهربون انشاالله همه چیز درست میشه.موفق و پیروز باشی گلم
جواب مشاوره با چند تن از دوستان
آرزو : 22 شهریور 1388 :
سلام می کنم به همه دوستان عزیزم. از اینکه وبلاگ شلوغ شده خیلی خوشحالم . در خدمتتون هستم با ارائه جواب چند تن از دوستان.فقط من سوالات دوستانی که نخواستن رو درسایت نمی گذارم.
جواب خانمی با نام ایمل آیدان کلانتر :
سلام می کنم به آیدان .من مطالبتو که طی 3 نظر داده بودید رو خوندم . اول اینکه در جواب شما یه سوال پیش میاد؟ شما گفتی من 5 سال قبل از ازدواجتون با همسر دوست بودی !! الان که این مسائل رو میگی و میگی از شوهرت زده شدی ، و یه سری از اخلاقهاش باب میلت نیست و از همه مهمتر قیافه و لهجه شمالیش برات تحملشون سخته ، چرا توی اون 5 سال به این مسایل فکر نکردی و به دوستیت ادامه دادی ؟ به نظر من وقت خیلی زیادی داشتی واسه محک طرفت واسه ازدواج . الان هم به نظر من قیافه و لهجه یه بهونست و شما از اون زده شدی . یه سوال دیگه گفتی حتی واسه ازدواج هم تهدیدت میکرده آبروت رو می بره . مگه رابطه قبل ازدواجت در چه حدی بوده ؟؟؟؟؟ ضمنا ارتباطت با اون همکارت هم قطع کن و به نظر من اگه به اون مرحبه رسیدی که دیگه تحمل شوهرت بهتره بگم رفیق همیشه همراهت که فکر می کنم مرد خوبی باشه تو این دوره زمونه ، و اگر دیگه تحملش مخصوصا در مسائل جنسی که تمایل به حنی به خوابیدن با همسرتون رو هم ندارید باید بگم که 100 درصد باید به یه مشاوره به همراه ایشون مراجعه کنی . ضمنا یه چیز دیگه همه از خداشونه شوهرشون سالم و مرد باشه تا یه پسری اهل زندگی نیست واهل همه چی هست درسته ؟ بهت پیشنهاد می کنم اگه نمی تونی خودتو با اخلاقاش مچ کنی و تا اون اشتباهی که با همکارت گفتی مرتکب نشدی حتما به یه مشاوره عالی حتی در مراحل اولیه به صورت فردی مراجعه کن .ضمنا یک زن باید خیلی محکم تر از اون چیزی باشه که با صدای یه مرد نامحرم اینقدر خودشو زود نبازه و همه چی یادش بره. امیدوارم توی این مشکل بزرگ سرافراز بیرون بیای.یه سوال دیگه در نهایت ازت می پرسم : شوهرتو اونطوری که توصیف کردی که می ترسی آشنایان و دوستات اونو ببینن آبروت میره یا زمانی که با تیپ عالی اونو با یه دختر یا یه زن دیگه ببینن ؟
جواب آقایی با نام مستعار یک پسر :
سلام به یه پسر. بببینید شما دچار یه مشکلی هستید که متاسفانه برخی از پسرها در تمام نقاط دنیا به اون دچارند . این یک نوع سادیسم جنسی هستش. مشکلت زیاد حاد نیست فقط در حداقل زمان به یک روانپزشک مراجعه کن و اون سریعا با توجه به دیدن این مسائل شما رو درمان می کنه . امیدوارم پیروز باشی
جواب آقا حسین :
در جواب شما دوست عزیز باید بگم ببینید من نمی خوام مثل پدرومادرها شما رو نصیحت کنم اما حتما باید اینو بدونید و در کنارش درک کنید که یه مرد درنهایت به یک زن نیاز داره . از مسایل جنسی بگیرید تا ریزترین مسایل زندگی. شماد باید اعتماد به نفس خودتو اینقدر بالا ببری که راحت بتونی با دیگران صحبت کنی. من بهت پیشنهاد می کنم اگه دانشجو هستی از صفر شروع کن یعنی کم کم با دخترهای کلاستون از طرق مختلف مثلا درخواست دفتر یا کتب درس هاتون شروع کن . ضمن اینکه شما می تونی یه پروژه 1 ساله رو آغاز کنی . منظورم اینه که اگه شرایط رو داری با خونواده به خواستگاری برو و مطمئنن در این بین به نتیجه می رسی . ضمنا همه پسرها هم این نبوده که در طول زندگیشون با یکی صحبت کنن . بنابراین اعتماد به نفستون رو از دست ندید.امیدوارم موفق باشی
جواب آقا امین ( ملودی زندگی ) :
در جواب به شما باید بگم شما اول باید به دانشگاه بری والبته اگه ایشون رو واسه ازدواج می خوای نزد مدیر گروهشون برید و در موردشون تحقیق کنید ببینید قبلا دچار مشکل یا شکست عشقی نشدن ؟ متارکه یا ....؟ چون اینطور که میگید رفتارشون طبیعی نیست و برنمیگرده به مشکلات خانوادگی . من احساس می کنم نسبت به جنس مخالف کلا زده هستن . ضمنا فکر نمی کنی سنت یه خورده کمه و واسه ازدواج داری زود تصمیم می گیری ؟ ضمن اینکه این ظرایط که طرفت لاک نمی زنه به تنهایی نمی تونه شرایط یک دختر خوب باشه. بهترین راه حل اینه که یه بزرگتر نزد مدیر گروهش بره و تحقیقات کامل رو به عمل بیاره . موفق باشید.
درجواب خانم با نام مستعار نیدونم :
اولا سلام می کنم به ایشون . بعد هم می خوام اینو بگم مطمئن هستید که پسر عموتون در مورد آقا مسعود همه چیزو راست میگه ؟ اینکه آوردنش خونه و ممکنه هیچوقت خوب نشه ؟ وضمنا اصولا منگل ربطی به تصادف نداره و منگلی در بدو تولد برخی از افراد می باشد. پیشنهاد من به شما : به پسر عموتون بگید با موبایلشون یه فیلم کوتاه از ایشون بگیرن مخصوا در زمانی که اسم شما رو پیش اون میارن . در صورتی که اینکارو کرد و متجوه شدی پسر عموتون راست میگه ، یه فیلم با موبایلتون از خودتون تهیه کنید و در اون به مسعود بگید که واقعا دارید واسش دعا می کنید و ... به نظرم تنها کار ممکنه . امیدوارم موفق باشید.
در جواب آقا امید هم باید بگم من متاسفانه به دلیل عدم وقت کافی فقط از طریق نظرات و اینکه آف واسم بگذارید در خدمتتون خواهم بود. عذر می خوام.
ضمنا باید در جواب روژین بگم فکر راه اندازی این وب با همسرم بوده و من از این بابت از همینجا ازش تشکر می کنم
ضمنا ماندانا خانم جواب شما رو خواستم به وبتون بفرستم اما نظراتش قفل بود این بود که ایمیلتون ارسال کردم .استقبال فوق العاده از وبسایتمون
امید : 21 شهریور 1388 :
سلام می کنم به همه دوستان . واقعا ممنونم ازتون واسه این همه بازدید . بالغ بر 70 نظر عمومی و خصوصی در وبسایتمون طی دیروز وامروز ثبت شده . از همه ممنونیم . تاجایی که تونستیم دوستانی که مارو لینک کردن ما هم اونها رو لینک کردیم .
ضمن اینکه آرزو جان امشب جواب مشاوره تمام دوستان یعنی خانم آیدان کلانتر ، یک پسر ، حسین ، ماندانا ، ملودی زندگی و ... رو خواهند داد .
ضمن اینکه برای آقای پاک کننده که شخصیت رزل و کثیف خودشون رو در وبسایت در قسمت نظرات به نمایش گذاشتن کمال تاسف را دارم.
شب قدر به روایتی دیگر
امید : 20 شهریور 1388 :
امشب هم شب قدره . شبی که به روایتی دیگر شب نزول قرآن هستش .ضمنا امشب شب شهادت حضرت علی هستش.امشب آرزوی عزیزم به همراه عمه طیب به موسسه موعود در هاشمیه رفتن . همون جایی که استاد حورایی صحبت می کنه . شب قدر رو اونجا بود و تازه به خونه اومدن . من هم در خونه بودم و اونجا نرفتم چون حالم خوب نبود . صبحم محل کار نرفتم چون واقعا این آلرژی که دارم داغونم کرده .حالا یکشنبه قراره برم یه متخصص ریه .به هر صورت شهادت مولای متقیان علی (ع) رو از جانب خودم و آرزوی عزیزم به همه مسلمونها تسلیت میگم.
ضمناارزو الان گفت از 50 تومان هم بنویس. هیچی قضیش این بود الان زنگ زدیم غذا اوردن بعدش خواستم پول بدم یادمون اومد تو جیبمون پول نبود .همینطور تو کیف آرزو رو نیگاه کردیم و دیدیم کنار پولهای تبرکیش یه 50000 تومانی هستش حالا از کجا خدا می دونه چون مطمئنیم نبوده .خداروشکر به هر صورت .
راستی علی هیتلر چه مشکلی واست پیش اومده که گفتی خدا بهت رحم کرده ؟
به مناسبت این شب یه سری از سخنان حضرت علی رو بهتون تقدیم می کنم :

به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.
با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .
هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .
گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .
برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .
آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .
هر که میانه روی پیشه سازد گرفتار فقر نشود .
هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از جدال بپرهیزد.
در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .
خوش رویی احسانی است بی هزینه .
نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .

