دوشنبه 4 خرداد 1388

اولین قول در مكه

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :قولهامون ،

آرزو در مکه : جمعه 1 خرداد 1388:

امروز که تاریخ 1/3/88 روز جمعه است و منو امید گلم  در کنار خونه خدا هستیم بهم قول دادیم بعضی از رفتارهایی که موجب ناراحتیمون میشه رو بذاریم کنار و بتونیم یه زندگیه خیلی آرومتر و قشنگتر از این داشته باشیم امید گلم از من خواست رفتارهایی از جمله زودرنج بودن و حساس بودنمو بذارم کنار و لباسی که تنم میکنم یقه اون بسته باشه و منم از امید گلم خواستم زود عصبانی نشه وقتی با هم بحثمون میشه بهم بی ادبی هرچند کوچک نکنه و در اداره با همکارا بهتر از این رفتار کنه و بهم قول دادیم که این برخوردارو حداکثر تا تاریخ 1/5/88 اصلاح کنیم  البته یقین دارم زودتر از این اصلاح میشه دلیلشم اینه به خاطر علاقه شدیدی که بهم داریم واسه حرف هم ارزش قائل هستیم 


آغاز زندگی با سفر به یادماندنی حج عمره مفرده – قسمت دوم - مکه

روز هفتم : دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 – مکه

امروز روز اولیه که در شهرمکه یعنی جایی که به نظر من خدا میشه بیشتر احساس کرد ، هستیم . همونطور که گفتم دیشب ساعت 1:15 دقیقه رسیدیم وسریعا به هتلمون که کریستاله الاصیل بود رفتیم . هتلمون دارای یک آپارتمان بسیار بلند و شیک بود . این هتل تقریبا 17 طبقه داره و اطاق ما در طبقه سوم اون هستش. دقیقا پشت کوهی که از پنجره های  اطاقمون مشخصه، خونه خدا هستش . شب به اطاقامون اومدیم و گفتن با همون لباس های احرام بخوابید تا صبح بعد از نماز به ادامه اعمال بپردازیم . امروز صبح ساعت 4:15 هممون رو بیدار کردن و بعد ازنماز جماعت صبح و صرف صبحانه تقریبا ساعت 5 به مسجد الحرام رسیدیم . تازه هوا روشن شده بود همه پشت سرهم در حال حرکت بودیم . ضمن اینکه جلوی درب هتل اتوبوس های خط 1 بودن که در 24 ساعت زائرین رو به مسجد الحرام انتقال می دادن و با همون خط هم دقیقا جلوی درب هتل پیاده می کردن. وارد مسجد الحرام شده بودیم ، حس عجیبی سراسر وجودمان را فرا گرفته بود . اکثرا در حال اشک ریختن و انگار نیرویی بر آنها احاطه شده بود و سراسر وجود همه را فرا گرفته بود . به هممون گفتن سرمون رو پایین بگیریم و به محض ورود و به داخل صحن خانه خدا بهمون می گن. در واقع می خواستن شرایط رو برامون کاملا رویایی کنن.به محض رسیدن به خانه خدا گفتن سجده کنیدو بعد از سجده به خانه خدا نگاه کنید . بعد از سجده تمام تنم مجذوب خانه خدا شده بود و انگار هیچکس به جز من وخانه خدا در آنجا نبود . خیلی حال حالب و پر احساسی بود . بعد از اون گفتن 3 دقیقه ای به خانه خد ا نگاه کنید و اون 3 تا حاجت معروفی که 100 درصد وتضمینی مستجاب میشه رو با خدای خودتون در میان بگذارید.بعد از اون با هماهنگی کاروان به ادامه اعمال مفرده همان پرداختیم . روحانی جلو وهمه پشت او لبیک گویان .... . بعد از محرم شدن در مسجد شجره نوبت به دومین مرحله یعنی 7 دور طواف خانه خدا رسید . بعد از اون 2 رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهیم ، بعد از اون به سخت ترین مرحله رسیدیم یعنی 7 دور سعی صفا و مروه ، که باید اونجا یه مسیر خیلی طولانی رو و در واقع بین کوه صفا و مروه 7 بار می رفتیم و می اومدیم.بعد از اون هم به مرحله تقصیر رسیدیم یعنی می بایست بخش کوچکی از موی سر و ناخن را کوتاه می کردیم . در مرحله بعدی با توجه به اینکه هنوز من وآرزو به هم نامحرم بودیم اما با کسب مجوز از روحانی کاروان ، از گروهمون جدا شدیم. نوبت به مرحله یکی مونده به آخر یعنی طواف نساء رسید که مثل طواف اولی بود و درواقع همون 7 دور با این تفاوت که نیت اون متفاوت بود. ودر نهایت هم 2 رکعت نماز طواف نساء دوباره پشت مقام ابراهیم خوندیم و اولا اینکه حاجی و حاجیه شدیم ودر ثانی من وآرزو به هم محرم شدیم . واقعا خسته بودیم . تقریباساعت 9:15 صبح اعمالمون تموم شد و میشه گفت یه 4:30 دقیقه ای طول کشید . بعدش هم به هتل اومدیم و بعد از گرفتن یه دوش اساسی تا ساعت 13:30 خوابیدیم.نهار خوردیم و دوباره به اطاقمون بازگشتیم .ساعت 5 بود که یکدفعه گفتن جلسه فوری برای کاروان ... . ما هم خودمون رو خواب زدیم و هرچی در زدن نتیجه ای نگرفتن . البته از پشت در اطاقمون هرچی گفتن رو شنیدیم چون جلسه دقیقا در راهرو و در نزدیکی درب اطاقمون بود و با بلندگو صحبت می کردن .بعد از شام هم که اصلا غذای خوبی نبود ، به مسجد النبی رفتیم و یه مقدار قرآن خوندیم . نکته قابل توجه اینه که من می خواستم برم عکس بگیرم و آرزو یه مقدار ناهماهنگ بود در این قضیه و من از دستش ناراحت شدم و به نوعی نزدیک بود در خونه خدا دعوامون بشه دقیقا پشت مقام ابراهیم که الحمدا.... یکیمون که اسمش رو نمی گم کنار اومد وبه نوعی باب آشتی رو باز کرد.عمه اعظم ومادر آرزو همونجا به ما زنگ زدن و اللتماس دعا داشتن.....الانم داریم تقریبا ساعت 1:15 به وقت عربستانه و ما یه 30 دقیقه ای میشه که رسیدیم هتل . نکته قابل توجه اینه که من اصلا یه جوری شدم و به جز لحظه دیدار خانه خدا در ابتدای امر ، یه حال عجیبی دارم و مطمئنم طوری شدم که برگردم ایران تازه فهمیدم چه جایی رو از دست دادم.به قول آرزو اصلا دلت نمیاد از مسجد الحرام و صحن خانه خدا بیرون بری.راستی امشب به طبقه دوم صحن خونه خدا هم رفتیم که از اون بالا جذابیت های بیشتر وجود داشت.

روز هشتم : سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 – مکه

روز دومیه که در مکه به سر می بریم. دیشب اینقدر پسته خوردم نمی دونم چرا خوابم نمی برد . تقریبا تا 4:10 صبح بیدار بودم . بیچاره آرزو هم اول خواب بود بعدش لحظه ای بیدار شدو به خاطر من اونم تا صبح در کنارمن بیدار بود . متاسفانه نماز صبحمون قضا شد چون تقریبا 5 دقیقه قبل از اذون صبح خوابمون برد . تقریبا ساعت 1 ظهر از خواب بیدار شدیم.بعد از خوزدن یه چایی در اطاق به رستوران هتل رفتیم و بعد از صرف نهار به حرم رفتیم و تقریبا 2 ساعتی در کنار خانه خدا و داخل صحن ها بودیم . ضمن اینکه امروز هرچی خواستم از عکس و فیلم گرفتم و برنامه عکاسیم در صحن های خانه خدا و از مکه به پایان رسید.راستیییییی من وارزوی عزیزم امروز به خانه خدا خیلی راحت دست زدیم و البته من قول دادم که آرزو رو بیارم و حتما دستش رو به سنگ حجر الاسود برسونم . ضمن اینکه ما می خواستیم بریم که نماز عصرشونو داشتن می خوندن و اینکه از اذون مکه فیلم برداری کردم و موقعی که داشتیم می رفتیم یارو واساده بود و همه داشتن نماز می خوندن الا ما یارو نگامون کرد گفت نماز !!! ما هم از ترسشون رفتیم و افتخار نصیبمون شد نماز جماعت هم تا این مقطع در مکه بخونیم.راستی آرزوی گلم همزمان با عکاسی من در صحن کعبه ، یک جز قرآن خوند و ....... بعد از نماز عصرشون ساعت 4:30 بود که باهم با تاکسی به فروشگاه ( تاپ تن ) رفتیم و کلی خرید و سوغات ............... بعدش هم که به هتل اومدیم و گفتیم امشب دیگه حرم نریم چون آرزو جونم یکمی حال نداشت.بعد از خوردن شام تقریبا ساعت 10:30 شب بود که کفتیم بخوابیم اما اصلا خوابمون نمیبرد و ..... ادامه در روز بعد .......

روز نهم : چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 – مکه

همونطور که گفتم دیشب یعنی بامداد امروز اصلا خوابمون نمی برد و تقریبا ساعت 2 صبح بود با آرزو تصمیم گرفتیم به مسجد الحرام بریم .سریعا راه افتادیم و گفتیم بعد از نماز صبح برگردیم هتل تا بخوابیم چون قرار بود ساعت 7 صبح هم بریم زیارت دوره مکه . آقا ما نماز صبح واسادیم اما قربون خدا برم واقعا داغون شدیم اینقدر این عربا نماز دیر شروع کردن و وقتی هم شروع کردن نزدیک 10 دقیقه نماز صبحمون طول کشید. هردومون خسته شده بودیم و با اتوبوس ها به هتلمون برگشتیم و اول صبحونه و بعدش هم تا 7:15 دقیقه خوابیدیم و به زیارت دوره مکه رفتیم. نزدیک به 6 جا مارو بردن که به ترتیب عبارت بودن از : کوه جبل الصور ، صحرای عرفات ، مشعر ، منا ، غارحرا و قبرستان ابوطالب.البته غار حرا رو از پایین کوه دیدیم و در واقع رئدس کاروان به کسی اجازه رفتن به بالای کوه و به غار رو ندادن چون تقریبا 2 ساعت راه بود . راستی می گفتن بالای کوهی که غار حرا هستش پر از میمونه . قبرستان ابوطالب هم جایی بود که ابوطالب ، عبدالمطلب و خدیجه همسر پیامبر و .... در اونجا دفن شده بودن.بعد ازاون هم تقریبا 11 بود که به هتل برگشتیم. آرزوی عزیزم خیلی گرسنه بود و من سریع رفتمو یه رستوران گیر آوردم و یه دست چلو مرغ ترکی خریدمو خلاصه تا حدودی سیر شد. بعد از اوهم خوابیدیم و گفتیم تا 2 بخوابیم تا به نهار برسیم. اما ساعت 4:15 بیدار شدیم و به نهار نرسیدیم و قسمت مدیریت رفتمو وجریان رو گفتم که ما از دیشب ...... تا الان که از نهار جا موندیم و دمش گرم سریع واسمون غذا جور کردو بهمون داد وما هم ..........بعدش هم جلسه کاروان بود در همون طبقه سوم هتل . آرزو خسته بود و گفتم نمی خواد بیای و فقط خودم رفتم.جلسه بدی نبود ولی واقعا طولانی بود . خلاصه در این جلسه کلی مطالب در مورد خونه خدا و مسجد الحرام یاد گرفتم و به آرزو هم انتقال دادم.از جمله اونها این بود که که در مقام اسماعیل ، حضرت اسماعیل و هاجر و 70 پیغمبر دفن شده اند و اینکه سنگ حجر الاسود بازوی راست خدا در عالم زرع بوده و در واقع یک فرشته بعشتیه که الان به شکل سنگ بر روی زمین توسط خدا فرستاده شده و اینکه میگن سنگش به اندازه یک مشته دسته و اگه روی آب بذاری داخل آب نمیره و روی آب می مونه . همچنین سنگ یمنی جایی که  حضرت فاطمه زمانی که مولا علی را حامله بود ، شکافت و ایشان به داخل رفتم و شکاف بسته شده و تا3 روز بعد حتی با این دیگران می دانستند و نمی توانستن حتی از درب هم وارد شوند ، میهمان خداوند بودن و پس زایمان حضرت علی مجددا اون قسمت شکافت و ایشان و اینبار با حضرت علی به بیرون اومدن و در واقع جایی بوده که پیغمبر اونجا رو بوسه می زدن.واینکه در مورد مقام ابراهیم و جاهای پایی که در اونجا بود گفتن که ظاهرا داستانش اینطور بوده که به اراده خدا جایی بوده که حضرت ابراهیم پاشونو می گذاشتن و بلند می شدن وسنگ های کعبه رو روی هم می گذاشتن. راستی حاجاقا گفت به موازات این کعبه ، کعبه ای در آسمان وجود دارد که تمام فرشته به دور اون در حال طواف می باشند و در نهایت و اینکه خانه خدا در زمان حضرت آدم توسط ایشان ساخته شد اما  بعد از گذشت زمان خراب شده و حضرت ابراهیم و هاجر و اسماعیل آن را بازسازی کردن. بعد از جلسه هم به اطاق اومدم و پس ورود دیدم آرزوی عزیزم اطاق رو عین یه دسته گل مرتب و تمیز کرده و واقعا دستش طلا که کارش درسته .  حدود 15 دقیقه بعد باهم به مرکز خرید سیتی بلازا رفتیم و چند تیکه لباس خریدیم . راستی یه جورایی 2 تامون یه سرمای ریزی خوردیم و به واسطه اون به درمانگاهی که در دو تا هتل اونورتره رفتیم و آرزو جونم یه پنسیلین زد و ماهم کپسول گرفتیم و بعدش هم مقدار نوشیدنی و شکلات هم از سوپر مارکت اونجا خریداری کردیم و به هتل برگشتیم . فقط یه چیز اونم اینکه دیشب یه چیز جالب دیدیم و با توجه به اینکه نباید حتی یه مورچه هم در صحن های خانه خدا کشت ، گربه ای در صحن ورودی دیدیم که وقتی نماز صبح تموم شده بود با توجه به اینکه غل غله جمعیت از کنارش عبور می کردن اصلا تکون نمی خورد و واسه خودش دراز کشیده بود و همه با تعجب  از کنارش می گذشتن .امشب هم مثل شب گذشته تا ساعت ..... ادامه در روز بعد .....

روز دهم : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 – مکه

بامداد امروز هم مثل دیشب ما تا ساعت 3 بیدار بودیم اما به دلیل گرما و اینکه کولرمون خراب بود . آرزوی عزیزم دیگه تخمل نیاورد از گرما و گفت بریم توی لابی بشینیم . رفتیم و مدیر راهنمای ایرانی هتل گفتیم جریان رو و بعد از چند دقیقه ای اومدنو کولر رو عوض کردن. بعدش اینقدر اطاق سرد شد که خوابمون برد و تا ساعت 2 بعد از ظهر خواب بودیم.یعدش هم وقتی بیدار شدیم گفتیم بریم نهار و بعدش بریم . وقتی غذا خوردیم یادمون اومد  تا 20 دقیقه قبل و بعد از نماز از اوتوبوس های حرم خبری نیست ، از اینرو گفتیم بریم توی اطاق. تقریبا ساعت 3 بود که دوباره خوابمون برد تا ساعت 5:15 عصر و من فکر می کنم به خاطر داروهایی بود که به واسطه سرماخوردگیمون استفاده می کردیم.ساعت 5:30 به حرم رفتیم و اول یه مقدار از اون گندمی رو که خریده بودیم و مقداریش رو در بقیع ریخته بودم ، اونجا ریختیم و مابقی رو به عنوان برکت واسه زندگیمون برداشتیم.وقتی وارد صحن کعبه شدیم آرزو روبروی خانه خدا نشست و تا بعد از نماز مغرب قرار گذاشتیم و از هم جدا شدیم.توی این مدت سریعا به طبقه سوم صحن خانه خدا رفتم .در واقعا با پرس و جو جایی روکه به اونجا می رفتن یعنی فقط در شماره 91 رو پیدا کردمو اونجا رفتم. واقعا دلباز بود و زیبا و از اون زیبا افرادی که در حال طواف بودن زیبایی خانه خدا رو دو چندان کرده بود . کلی عکس از اونجا گرفتم.سه تا گنبد یک اندازه و کنار هم اون بالا بود و واقعا زیبا . بعد از اینکه عکسهامو گرفتم سریع اومدم طبقه همکف و بین ناودون طلا و مقام ابراهیم در همون صحن کعبه واسه نماز نشستم و بعد از نماز سریعا باآرزو در محلی که قرار گذاشته بودیم به هتل برگشتیم و اول شام خوردیمو بعدش هم یه دوش اساسی و درنهایت آرزوی عزیزم به دعای کمیل رفت و من چون یه جورایی بی حال بودم نرفتم.راستی شنبه تقریبا ساعت 2 صبح یعنی در واقع 2 بامداد یکشنبه  دیگه توی ایرانیم انشاا...

روز یازدهم : جمعه 1 خرداد 1388 – مکه

امروز مثل دو شب گذشته تا نماز صبح بیدار بودیم . تقریبا ساعت 6 بود که بیدار شدمو ساکها و چمدونها رو دم در اطاق گذاشتم.4 تا ساک بیشتر نداشتیم که شب گذشته اتیکت های ساکمون رو گرفته بودیم و به اونها زده و همونطور که گفتم درب اطاقمون گداشتیم.دیگه خوابیدیم تا موقع نهار و 1ساعت بعد از نهارهم من به تنهایی به سالن اجتماعات رفتم چون می خواستن به زوج های جوون هدیه بدن.آرزو خوابید ونیومد . من رفتمو هدیمونو گرفتم . یک قرآن زیبا که واقعا قشنگ بود و عثمان طه و خط واقعا زیبایی داره و در انتهاش نوشته که به زوج جوون حاج آقا امید و حاجیه آرزو به عنوان یادبود عمره سال1388 هدیه میشه.یک پیمان نامه زندگی مشترک و یک سجاده زیبا هم بهمون دادن .بعدش هم اینکه با آرزو یک ساعتی توی لابی هتل نشستیم . بعد شام هم به مسجدالحرام رفتیم و در کنار هم قرآن خوندیم و همچنین پیمان نامه ای هم که گفتم خوندیم و زیرشو امضا کردیم.راستی قرآن و پیمان نامه رو هم به خونه خدا زدیم و در واقع اونا رو تبرک کردیم.

 روز دوازدهم : شنبه 2 خرداد 1388 – مکه

روند شبهایی که بی خوابی به سرمون می زنه ادامه داره چون دیشب هم مثل شب های گذشته بازهم تا بعد از نماز صبح بیدار بودیم.ضمن اینکه حتی من رفتم صبحونه گرفتمو یه صبحونه مشتی زدیمو بعدش خوابیدیم.ساعت 11:30 هم بیدار شدیم و یه 30 دقیقه ای به عنوان وداع با خانه خدا به مسجدالحرام رفتیم. دیگه داریم وسائل ریز رو هم جمع می کنیم . خیلی خوشحالیم که داریم به مملکتمون و شهرمون برمی گردیم.الان ساعت 12:30 ظهره و تا  1ساعت دیگه باید کلید اطاق رو تحویل بدیم . ساعت 2 ظهر به طرف جده راه می افتیم . می گن یه 1 ساعتی توی راهیم و ظاهرا ساعت 9:30 به وقت ایران پرواز داریم . تا الان همه چی عالی بوده و امیدوارم منبعد هم عالی تر بشه . انشاا... ساعت 12:30 ایران هستیم . سفر خوبی بود مخصوصا برای من وآرزو که اول زندگیمونو با یاد حق و دیدن خانه حق شروع کردیم . با اینکه من نتونستم به خوبی زیارت کنم منظورم اینه که به نحو احسن ، اما خوشحالم با آرزوی عزیزم در اینجا حاضر شدیم و این نوید بخش یک زندگی خوب ورویایی برای من وآرزوی عزیزم است . از خدا خواستم یکبار دیگه با فرزند آیندمون و همسر گلم که آرزو باشه ما رو به حج واجب بطلبه.امیدوارم سفرنامه کاملی نوشته باشم . آرزو میگه انشاا... خدا همه رو بطلبه و ما رو هم دفعه دیگه با یونس گلمون بطلبه . وسلام


آغاز زندگی با سفر به یادماندنی حج عمره مفرده – قسمت اول - مدینه

روز اول : سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 – مدینه

به نام او که خواستن را توانستن قرار داد.تصمیم گرفتم با آرزوی نازم تمام سفرتقریبا 12 یا 13 روزمونو اینجا در پایان هر روزش در وورد لب تابمون که با خودمون اوردیم بنویسیم و وقتی به ایران بازگشتیم همه رو در وبمون که الان در حال رویته قرار بدیم.دیشب خیلی شب عجیبی بود . همه فامیل از خاله مرضی و شوهر و بچش بگیر تا عمه طیب و عمه اعظم و دایی علی و زنو بچش و سمیرا خواهرم و بچش ودایی جواد و خانومش و حامد و زنو بچش و امیر ونه نه و عزیز و بابابزرگ و .... اونجا بودن . قبل از اون هم بعضی دیگه از دوستان هی می یومدن و سرراهی میدادن و می رفتن. همه واسمون سر راهی گرفته بودن .کلی شکلات و پسته و آجیل و .... برامون جمع شده بود که خیلی ها رو توی خونه گذاشتیم.ساعت 12:45 شب بود که  پس از خوردن ماکارونی ای که مامان آرزو واسه همه درست کرده بود با مینی بوس آقا حسین و 2 ماشین دیگه به سمت فرودگاه راهی شدیم. پدر آرزو به فرودگاه نیومد و خب بنده خدا حق داشت چون نمی تونست دوری دخترشو تحمل کنه و می گفت اگه بیام خلاصه گریه و .......... تقریبا ساعت 1:15 بامداد بود که فرودگاه رسیدیم و من به همون مسجد بهمن در فرودگاه رفتم و ویزا و بلیطها رو گرفتم . سریعا به درب پروازهای خارجی رفتیم .خیلی شلوغ بود ،  خب همه حاجی داشتن و واسه بدرقه اومده بودن. از همه اونجا خداحافظی کریدم. خیلی ها گریه کردن و ..... به طرف سالن پرواز رفتیم و بعد از انجام کارهای اولیه و تحویل بار به گیت پرواز رفتیم و تقریبا ساعت 3 صبح سوار بر هواپیما شدیم. هواپیما سعودی و از لحاظ کیفیتی در درجه قابل قبولی بود.هواپیما به حرکت در آمد و بعد از یه نیم ساعتی شام دادنو بعدش هم به هزار بدبختی خوابیدیم . البته چه خوابی هزاران بار از خواب پریدیم.ساعت 3:20 صبح هواپیما بلند شد از مشهد و ساعت 6:55 در فرودگاه شهر مدینه وارد شدیم.خدایی زرنگی کردیم و در تمامی مراحل از قسمت کنترل ویزا در عربستان بگیر تا دریافت بار و حتی پیاده شدن از هواپیما جزو نفرات اول بودیم.بعدش هم بعد از دریافت ساکهامون سوار اتوبوس مخصوص هتل شدیم و به هتلمون اومدیم. ما در هتل دره العاصمه مستقر شدیم. هتلی که دقیقا بعد از اینکه از اون خارج میشی قبرستان بقیع رو روبروی خودت می بینی.جاش واقعا عالیه.پس از اینکه رسیدیم بازهم نفراولی بودیم که گذرامونو تحویل مدیریت هتل دادیم و کلید اطاق 235 رو گرفتیم. اطاقمون در طبقه دوم هتل قرار داره.با برنامه ریزی که انجام دادن قرار شد ما بریم صبحانه رو بخوریم و یه استراحتی و بعدش هم غسل زیارت و ساعت 9 به وقت عربستان در لابی هتل همگی حضور پیدا کنیم. ضمن اینکه تعداد اعضای کاروان ما تقریبا یه 300 تفری هستش. ضمنا ساعت عربستان 1:30 دقیقه از کشور ما عقب تر هستش.ساعت 9 به لابی هتل رفتیم و همگی با کاروان به سمت حرم حضرت رسول رفتیم.به حرم رسیدیم و البته همش از کنار قبرستان بزرگ بقیع حرکت می کردیم. اصلا باورمون نمی شد .وقتی رسیدیم در اونجا روحانی کاروان زیارتنامه حضرت رسول ، حضرت زهرا ، و 4 امام عزیزی که در قبرستان بقیع بودن رو واسمون خوندن و در کنارش یه مداحی کوچیک هم انجام دادن.بعدش هم گقتن در اختیار خودمون باشیم.نکته قابل توجه این که در حرم حضرت رسول ، درواقع در صحن داخلی اون زن و مرد از هم جدا هستن.بعدش من و آرزوی گلم به خونه اومدیم در راه ازمغازه نزدیک هتل 2 تا فلافل عربی توپ زدیم.راستی میگن قیمت اجناس در مدینه ارزونتر از مکه هستش . قرار بود ساعت 4 بعداز ظهر به طبقه دوم هتل بریم و حاجاقا برنامه ها رو بگه و... که من و آرزوی گلم تصمیم گرفتیم نریم و با هم به مسجد النبی رفتیم. اول به قسمت خواهران رفتیم و آرزو جونم یه نیم ساعتی رفت و زیارت کرد و بعدش اومدو من اون رو کنار یه 3 تا پیرزن گذاشتم تابرم یه زیارتی کنم. برای بار اول بود که مرقد حضرت رسول را می دیدم . واقعابرام جذاب بود . مسجد هزارستون و زیبای نبی پیامبر و ..... .پس از 10 دقیقه پیش آرزو جون اومدم. بعدش می خواستیم بریم قبرستان بقیع اما دیگه در اونجا رو بستن.روبروی اون نشستیمو گفتیم از امروز استارت خوندن قرآن رو طی این 12 روز بزنیم و این قران رو به نیت ................................ بخونیم .تقریبا تا آیه 69 بقره خوندیم و دیگه به سمت هتل راه افتادیم و در راه به مغازه های اطراف نیز سری زدیم و یه سری خریدهای جزیی کردیم.به خونه اومدیم و تقریبا تا 20 دقیقه به 10 شب خوابیدیم.بعدش رفتیم شام که ماهی بود . راستی ظهر هم خورش سبزی خوزدیم.آره خلاصه اینها هم فهمیدن ما یه ... هستیمو همش می گفتن هرچی دیگه می خواین غذا بیاریم واستون.امشب هم واسم 2 تا ماهی آوردن . بعد از شام هم که قرار بود بیایم بخوابیم با پیشنهاد آرزو جون با یکی از خانوم های کاروان که تنها اومده بود به مسجد النبی رفتیم مجددا . ساعت 10:30 تا 11:30 قرار گذاشتیم که آرزو و اون خانوما زیاراتشون رو انجام بدن و بعد با هم برگردیم چون همونطور که گفتم آقایون و خانومها از هم جدا بودن.من که رفته بودم روبروی مرقد حضرت رسول داشتم زنگ می زدم به بابایینا و برادر آرزو جون که یک دفعه یکی از شرطه ها (پلیس ) گوشیمو گرفت. فکر می کرد دارم عکس می گیرم. مگه می شد حالیش کنم. بالاخره به هر بدبختی بود حالیش کردم که اشتباه می کنه وگوشی رو ازش گرفتم.بعد از اون هم به دنبال آرزو و خانومه رفتم و به هتل برگشتیم. راستی پدر آرزو جون امروز عمل داشت. عمل جراحی گوششون. آرزو خبر نداشت که اگه می دونست دیگه نمی یومد مکه. من از 3 روز پیش در جریان بودم اما اجازه گفتن نداشتم. خلاصه مادرش بعد از عمل به اون گفت و اون هم کلی ناراحت و گریه ذاری . اما خدارو شکر الان بازهم با باباش صحبت کرد و خیلی خوشحاله از اینکه اون سالم و سلامته. راستی امروز به محض ورود به هتلمون یه سیم کارت ( زین عربستان ) از همونجا خریدیم که شارژیه و 17000 تومن فی خورد.

روز دوم : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 – مدینه

دیشب اینقدر خسته بودیم که نگو و نپرس.صبح تقریباساعت 12 ظهر بیدار شدیم و از صبحانه هم جا موندیم. امروز از ساعت تقریبا 12:30 بود که بیرون زدیم و به مسجدالنبی رفتیم و یه نیم ساعتی از هم جدا شدیم واسه نماز جماعت ظهر و عصر. البته این عربا نماز ظهرشون از عصرشون همونطور که می دونید چون سنی هستن جداست.بعد از اون به دنبال آرزوی گلم اومدم.وقتی دیدمش واسم تعریف کرد که اولا آیت الکرسی یکی از خانومها رو پاره کردن چون سنی ها به مفاتیح اصلا اعتقاد ندارن.ضمنا آرزو رو هم بیرون کرده بودن چون نمازش رو زودتر خونده بود و می گفت بهش گفتن مشرک ؟ بعد از اون هم به هتل اومدییم و نهار هم لوبیا پلو بود . اومدیم بالا و قرار بود ساعت 5 بریم با کاروان دسته جمعی به دو تا از مساجد مدینه رو ببینیم.من و آرزو که مشتاقانه می خواستیم قبرستان بقیع رو ببینیم و قبرستان بقیع فقط بعذ از نماز صبح و عصر باز میشد که خانومها هم فقط بعد نماز عصر می تونستن برن عزیز یعنی امام سجاد و امام حسن و امام باقر و امام صادق و به روایاتی حضرت زهرا رو دیدیم.دراونجا قبور عده ای از شهدای جنگ احد و همسر پیامبر و عقیل و جعفر طیار و ابراهیم فرزند آخر حضرت رسول و ..... وجود داشت. همینطور که اونجا بودیم یه بارون شدید و وحشتناکی گرفت که نگو واقعا جالب و باحال بود !!!!! راستی اینجا با خودم فکر کردم و حتی با آرزو جون مطرح کردم که من از 14 معصوم به زیارت 13 تای اون عزیزان رفتم وتنها امام زمان بوده که اون هم در غیبت به سر می بره. من سال 1382 بود که به عراق رفتم و در نجف و سامرا و کاظمین و کربلا به دیدار امامان عزیزمون رفتم. بعد از اون هم رفتیم یه مقداری دیگه از ادامه قرآنمون رو خوندیم در صحن اصلی مسجد النبی . ساعت 17:15 دقیقه بود که با رئیس کاروان تماس گرفتیم و قرار رو پرسیدیم که کجا باستیم که به گروه ملحق شیم. به گروهمون ملحق شدیم و با اونها ابتداعا به دیدار مسجد غمامه جایی که پیغمبر نمازهای عیدها و جایی که پیغمبر و قتی می خواستن نماز بخونن و آفتاب شدید بوده و تکه ابری بر روی سر ایشان آمده و در واقع سایبانی برای ایشان درست کرده والبته این یک روایت است و روایات دیگری در این رابطه نیز موجود است.بعد از اون از کنار مسجد ابوبکر که در نزدیکی آنجا بود رد شدیم و بعد به مسجد امیرالمومنین رسیدیم.حاجاقای کاروان می گفت تنها مسجدیه که ترمیم و بازسازی نشده !!!!!جالبه واقعا.بعد از اون هم از گروه جدا شدیم و در واقع برنامه گروه تموم شد.به بازارهای جالب و خوبی برخوردیم که از لحاظ قیمت مناسب بودن . اکثر سوغات ها رو هم خریدبم.موقع اذونها تمامی مغازه ها مکلف به بستن می باشند که به نوع خود جالب بود.موقع اذان مغرب بازهم وارد مسجد النبی شدیم و نمازمون رو خوندیم.بعد هم دوباره به بازار ودر نهایت به هتل بازگشتیم.راستی با هر شجاعتی شد داخل مسجد التبی 2 تا عکس گرفتم که یکیش خراب شد و دیگری تار و تلاش براینست فردا مجددا سعی شود....  بعد از شام که البته قابل ذکر است اینجانب هر وعده غذایی دوبل می خورم یعنی 2 برابر دیگران غذا میل می کنم ، گفتیم بریم یه دوری بزنیم و وارد یکی از بازارهای اطراف شدیم که به پیشنهاد آرزو یک روتختی 25 تکه ای با جنس عالی و به قیمت مفت یعنی 52 هزار تومان خریدیم.که میگن توی ایران همین بین 120 تا 150 هزار تومانه.الانم که توی هتلیم و در حال تایپ. ضمنا آرزو یه مقداری کتفش درد می کرد و به داروخونه ایرانی ها رفتیم البته به درمانگاه بهتره بگم و خلاصه اینکه نزد پزشک رفت و اون گفت از راه رفتن و خستگی زیاده .............فردا هم که سفر دوره مدینه داریم که به جاهای دیدنی مدینه میریم و میگن یه 4 ساعتی طول می کشه و از ساعت 5:30 صبح باید بیدار شیم.

روز سوم : پنج شنبه 24 اردیبهشت 1388 – مدینه

امروز ساعت 5:45 تقریبا بیدار شدیم وبعداز نماز به رستوران رفتیم و بعد از صرف صبحانه به لابی هتل رفتیم که قرار بود با کاروانمون ساعت 6:30 به زیارت دوره مدینه بریم. تقریبا ساعت 7:30 راه افتادیم.ابتدا به کوه احد و قبرستان شهدای احد از جمله حمزه عموی پیغمبر رفتیم. دراونجا چند دقیقه ای حاجاقا توضیحاتی دادن و بعد از گرفتن چند عکس به سمت مسجد سبعه رفتیم که درواقع 6 تا مسجد در کنار هم بود : مسجد سبعه ، حضرت علی ، سلمان فارسی ، عمر ابن خطاب ، حضرت فاطمه و مسجد فتح جایی که سوره فتح به رسول خدا نازل شد. بعد از مسجد سبعه هم به مسجد ذوقبلتین رفتیم جایی که رسول خدا تصمیم گرفتن قبله رو از مسجد الاقصی 180 درجه برگردونن و به سمت مکه تغییر بدن . بعد از اونجا هم به مسجد قبا رفتیم جایی که اولین مسجدی بود که رسول خدا در بدو اسلام ساختند.درنهایت با اتوبوس های کاروان به هتل برگشتیم و بعد از نهار اومدیمو تا تقریبا ساعت 7 بعد از ظهرخوابیدیم . واقعا خسته بودیم چون صبح زود بیدار شده بودیم.بعد از شام هم به مسجدالنبی رفتیم . قرار براین بود که دعای کمیل رو همه با هم با کاروان بخونیم ، اما من و آرزوی گلم دعای کمیل رو روبه حرم حضرت رسول و در کنار بقیع با هم خوندیم و به نظرمن لذتش بیشتر بود. راستی امروز هم در مشهد و هم در کرمانشاه مامانامون واسمون آش پشت پا پختن.الانم که در هتل هستیم و با آرزوی گلم مشغول دیدن عکسهایی که گرفتیم هستیم.

روز چهارم : جمعه 25 اردیبهشت 1388 – مدینه

امروز چهارمین روزیه که در مدینه به سر میبریم. به خدا باورمون نمیشه که پس فردا شب باید بریم. خیلی جالبه روزگار عین باد میره .یعنی ما واقعا 4 روزه در مدینه ایم ؟؟؟؟؟؟؟ شاید !!!امروز دوربین کاسیومون رو بردم و نزدیک 40 تایی عکس از داخل مسجد النبی و صحن اون گرفتم. حتی 2 تا فیلم هم از داخل و خارج اون گرفتم.باور کنید زشته اما عین سگ می ترسیدم می گفتم یوهو دوربین رو ازم نگیزن مخصوصااون جایی که داشتم از داخل مسجد النبی فیلم می گرفتم.راستی امروز با آرزوی گلم بعد از شام به در مسجد ابوذر رفتیم که بسته بود و میگفتن فقط موقع نمازها بازه.بعدش هم رفتیم یه دوری زدیمو اومدیم خونه .راستی ما امروز په معاون کاروان گفتیم که مسجد شیعیان ما رو نمی برن ؟ واون در جواب گفت که اخیرا بین شیعیان و سنی ها دعوا شده و چند نفر کشته شدن و به این دلیل حج و زیارت اجازه اینکه کاروان ها افراد رو به اونجا ببرن رو نمیده. صحبت آخر اینکه فردا شب باید بارها رو تحویل بدیم ، از اینرو امشب طناب و ماژیک خریدیم و ساکهامونو بسته بندی کردیم .الانم تقریبا ساعت 1 شبه و ما تصمیم بر این داریم انشاا... نماز صبح رو در مسجد النبی بخونیم .

روز پنجم : شنبه 26 اردیبهشت 1388 – مدینه

امشب شب آخریه که در مدینه هستیم و الان تقریبا ساعت 9 شب هستش. تا نیم ساعت دیگه باید کل بار رو تحویل مدیر کاروان بدیم که زودتر از خودمون به مکه بفرستن چون ما همونطور که می دونید ما اعمال حج داریم . لب تاب هم قراره به مدیر کاروان بدم که زحمت آوردنشو بکشه چون جا نداریم . امروز هم از ساعت تقریبا 5 بعد از ظهر به حرم اومدیم و یه 5 صفحه ای دیگه قرآن خوندیم و قرآنمونو به صفحه 30 رسوندیم ( عثمان طه ) . البته قبلش هم در بدو ورود به قبرستان بقیع رفتیم. امروز تازه قبرها و مقبره های جدید رو کشف کردم. قبر 9 تن از همسران پیغمبر ، قبر عثمان و خواهران حضرت زهرا یعنی زینب ، ام کلثوم و رقیه ، مقبره حضرت زهرا البته به روایاتی که من اشتباها فکر می کردم کنار مقبره امامانمون هستن و ..... راستی یه اتفاق جالب اونم اینکه ما دیشب تقریبا 2 دهم یک ریال شارژ داشتیم ( موبایل ) ، اما امروز وقتی مانده اعتبار رو گرفتیم در کمال ناباوری دیدیم که 140 ریال شارژداریم یعنی چیزی حدود 40000 تومان خودمون. واقعا عجیب بود هنوز سرمون سر مونده که چطور ممکنه ؟؟؟؟ با این شارژبه خیلی ها زنگ زدیم و احوالشونو پرسیدیم . الانم تقریبا یه 83 تاییش مونده. فردا به مسجد شجره میریم تا در اونجا محرم شیـــــــــم.

روز ششم : یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 – مدینه

امروز روز آخری بود که در مدینه به سر می بردیم . به نوعی دلتنگی در نگاه همگان به خصوص همسر گلم آرزوی عزیزم کاملا بارز بود . ساعت 9 صبح تا تقریبا 11 در آخرین جلسه مناسک در مدینه و در واقع اولین جلسه من وآرزو بود . در این جلسه توضیحاتی مبنی بر چگونگی انجام اعمال داده شد ودر آخر هم ذکر مصیبتی از طرف روحانی کاروان انجام شد.درنهایت قزاز بر این شد که همه در همون هتل خودمون اول به 6 نیت از جمله نیت احرام و نیت ورود به مکه و. . . . غسل کنند و لباس احرام بر تن کنن. ساعت 4 بعد از ظهر می خواستیم بریم روبه مکه.تقریبا ساعت 13:30 بود برای آخرین بار در این سفر به مسجد النبی رفتیم و یه 20 دقیقه ای رو به دلیل ذیغ وقت در اونجا به سر بردیم و از حضرت رسول و ائمه و معصومین و امامان بزرگوار بقیع خداحافظی کردیم.به هتل اومدیم و بعد از غسل راس ساعت 4 در لابی هتل منتظر همگان شدیم و بعد از 30 دقیقه به سمت مکه راه افتادیم . اتوبوس هامون دقیقا از کنار حرم حضرت رسول و قبرستان بقیع رد شدن و همه صورت ها غرق در اشک و ماتم رفتن از خانه حضرت رسول  و .... بود .تقریبا ساعت 17:15 دقیقه به مسجد شجره رسیدیم و محرم شدنمان تا بعد از نماز مغرب و عشاء طول کشید.در مسجد شجره همه لبیک گفتیم واولین گام در از هفت گام حاجی و حاجیه شدن رو سیر کردیم.ضمن اینکه بعد از محرم شدن من به آرزو نامحرم شدم و قرار براین شد تا زمانی که کلیه اعمال انجام نشده ما نامحرم باشیم و زن و شوهرها برای چندین ساعت به هم نامحرم شدن.به طرف مکه راه افتادیم و آقایون جلوی اتوبوس ها و خانم ها عقب بودن . در راه 2 تن از هم کاروانی ها حالشون واقعا خراب بود و واقعا خدا لطف کرد چون هردوتاشون پیر و مریض بودن . تقریبا ساعت 1:15 دقیقه شب به مکه رسیدیم . فاصله مدینه تا مکه تقریبا 500 کیلومتر و معادل یه 6 ساعتی بود .


تعداد کل صفحات: 5 ... 2 3 4 5