همسایه بد
امید : 4 اردیبهشت 1388 :
همونطور كه گفتم دیروز دكتر رفتیم چون دومین باری بود كه بعد از ازدواج باهم سرما می خوردیم. دیروز 2 تا آمپول زدیم هركدوم و امروز هم قرار بو یه پنسیلین 1200 بزنیم. دیشب اینقدر عرق كرده بودیم كه اصلا خوابمون نمی برد . یكدفعه ساعت 50/3 صبح بود كه دیدیم صدای ضبط خونه طبقه بالاییمون كه همون یارو جواد كه كریستال می كشه اومد بالا. تا صبح می زدن و می رقصیدن. حتی عمه آرزو جونم هم از پایین زنگشون رو زده بودن اما جواب نداده بودن. خلاصه ما خوابیدیم و همین سرو صدا تا ساعت تقریبا 10 صبح ادامه داشت كه من و آرزو از ساعت 30/9 بیدار شده بودیم و آرزو هم به دلیل سرماخوردگیش وهم سروصدای دیشب اونها سر درد شدید بود. خلاصه من همش خودمو كنترل می كردم چون می خواستم برمو بزنم دهنشون رو سرویس كنم. جالبه كه یارو همیشه با رفیق های معتادش میاد خونه ولی از اونجایی كه ما با خبر شدیم پدر همونجواد كه گفتم كریستال می كشه دیگه بهش پول نمی ده. ضمن اینكه پدرش یكی از پولدارهای شهر مشهده كه فقط 50 تا خونه توی بهترین جای مشهد داره و می گن یه آدم حرومزاده ایه كه خودش بهتر می دونه . خب معلومه دیگه پدر این باشه بچشم همین آشغال میشه.آره با توجه به اینكه باباش بهش پول نمی ده از اینرو خونرو از دیشب كرایه می ده یعنی دیشب در واقع پارتی بود . برادر آرزو یعنی حامد میگه من دیدم چندتا دختر و پسر رفتن بالا . ظاهرا دیشب یه 20 نفری بالا بودن.كرایه می ده تا پول كریستالشو در بیاره. از ساعت 8 صبح یكی یكی از خونه خارج می شدن. خودش حرومزادشم ساعت 10 كه داشت می رفت پدر آرزو در رو باز كرد و با رفتاری ملایم گفت آخه جواد این رسم مردانگی تا صبح كسی نخوابید. منم گفتم زنم الان سر درده دارم می برم بیمرستان هر كاری می كنی منبعد توی روز . اونم عذر خواهی كردو گفت چشم حاجاقا . از اونور هم آرزو اومد گفت معتاد عوضی آشغال بهش كه یارو هیچی نگفت كه اگه می گفت دهنش رو سرویس كرده بودم.نزدیك به 5 ساله كه این حروم زاده داره اذیت تموم اعضای این خونواده می كنه.حالا همه تصمیم بر این داریم كه فردا بریم شكایت كنیم كه مسئولیت این كار بر عهده من قرار گرفته . می دونید اینها آدمهای آشغالین و نمیشه باهاشون در افتاد . به قرآن فقط به خاطر آرزو و الا تنهایی تك تك پدرشونو در میاوردم. امیدوارم خدا یه راه اساسی و مناسب رو جلوی مسیرمون جهت حل این مشكل قرار بده چون واقعا من كه تحمل وجود چنین كثافت هایی رو ندارم.ضمن اینكه آرزوی عزیزم الان خوابه چون واقعا حالش خرابه . مطمئنم خوب میشه و سرحال و قبراق.انشاا...
فیلمها و عكسامونو گرفتیم
امید : 4 اردیبهشت 1388 :
به نام او كه عشق را آفرید . امروز من وآرزوی نازم باهم برای گرفتن فیلم هاب عروسی و عكسامون رفتیم. تقریبا ساعت 7 بود كه با آتلیه تصفیه حساب كردیم و تقریبا 1300000 تومانی از بابت كل فیلمبرداری و عكاسی از ابتدا تا الان پرداخت كردیم. البته این مبلغ رو كه گفتم فقط می خوام با آرزو بعده ها رنج قیمت ها به یادمون باشه و با آینده مقایسه كنیم. بعد از گرفتن فیلم ها هم به دكتر رفتیم و هركدوم 2 تا آمپول زدیم چون دوتامون واقعا مریضیم و سرما خوردیم. الانم از پای فیلم ها اومدم و آرزو البته بازم داره از اول فیلمو نگاه می كنه. واقعا خوشحاله و من هم از خوشحالی اون خوشحالتر.امیدوارم و از خدا می خوام همیشه بتونم كوچیكی زن خوبمو بكنم و همیشه در كنارش عاشقش باشم.عكسها هم تقریبا 52 تایی میشه كه توی آلبوم هستن و واقعا قشنگ شدن.می دونید به نظر من عشق دو جانبه مقدس ترین كلمه دنیا بعد از نام خداست .
آرزو جون تبریك میگم فارغ التحصیلی رو
امید : 1 اردیبهشت 1388 :
اولین پست اردیبهشت ماه رو در وبمون قرار میدم. البته این كه من همش می نویسم نشان از كوتاهی آرزوی عزیزم نیست چون اون هر لحظه كه من در حال نگارش هستم در كنار من و شاهده.امروز می خوام به آرزوی گلم تبریك بگم . آره دیروز آرزوی گلم فارغ التحصیل شد و در واقع تنها درسش رو كه به معرفی به استاد خورده بود رو 16 شد و لیسانسشو گرفت.به همین مناسبت دیروز آرزو جونم به همه خونواده یعنی مادر و برادراش به اضافه همسر و بچه های داداشش در رستوران گراندیس طرقبه هشت و شش لیك داد . پدر آرزو هم به خاطر كارهاش نتونست در اون مهمونی آرزو شركت كنه و واسش جداگونه غذا خریدیم.خلاصه روز خوبی بود و اینكه فردا هم قراره بریم و فیلم عروسیمون رو كه حاضر شده بگیریم. امیدوارم عالی شده باشه .
