شیرینی قبولیمو به امیر دادم
امید : 4 بهمن 1387 :
امروز هم گدشت . البته تقریبا چند دقیقه ای بیشتر از بامداد روز 4 اسفند نگدشته. با امیر و آرزو بیرون رفتیم و امیرو واسه قبولیم مهمون كردم و شیرینی قبولیمو در واقعا بهش دادم.
بهش قول دادم اگه انشاالله 2 سال آینده ارشد قبول شدم یه سفر دبی مهمونش كنم. امیدوارم نتیجه بگیرم و موفق بشم اول از همه لیسانس بعدشم ارشد و دكتراو.....
امروزم واسه ثبت نام با آرزو رفتیم دانشگاه . الحمدالله همه چی به خوبی پیش رفت و ما هم ثبت نام كردیم . خدارو شكر همه چی به خوبی انجام شد....
یه تولد یه پاگشا
امید : 2 اسفند 1387 :
امروز هفتمین شایدم هشتمین پاگشا توسط دایی جواد آرزو جونم در پیش داشتیم . اونا مارو به رستوران رضایی بردن و روز خوبی بود و بعداز ظهرشم به تولد معصومه جون خواهر زاده امید رفتیم و یه عروسك بز واسش خریدیم و خدایی خوشحال شدن...........
امیدوارم همیشه در كنار آرزو شاد و سرحال باشم و مطمئنم كه همینطور خواهد بود و خدارو شكر ... انشاالله
سمتم مجددا تغییر كرد
امید : 2 اسفند 1387 :
از روز یكشنبه سمتم تغییر می كنه و محل كارم هم تغییر می كنه . نزدیك 10 كیلومتری با آرزو فاصله پیدا می كنم و هر زوز می بایست جداگونه و زودتر از آرزو از خونه بیرون برم تا به سرویس برسم . هر دو تنها به دلیل دوری ناراحتیم ولی از تمام لحاظ های دیگه واقعا خوشحالیم .....
امیدوارم اونجا هم بتونم مثل همیشه پیروز و موفق باشم . انشاالله....البته این تغییر سمت رو آرزو از زبون خودش به زودی بازگو خواهد كرد...
تصمیمی بزرگ و نتیجه ای روشن در آینده
امید : 2 اسفند ماه 1387 :
امشب یه تصمیم بزرگ توی زندگیم گرفتم و اونم اینكه هر روز صبح مثل روزهای قبل از ازدواج نماز صبح بیدار شم و حتما اینكارو می كنم چون نتایج مثبت حاصله از این امر مقدسو قبلا دیدم .....مطمئنم خدا الان بسیار از این تصمیم خوشحاله و در كنار من ....
راستی شنبه هم مرخصیم و واسه ثبت نام داشنگاه میرم . البته هنوز كه باورم نشده قبول شدم ولی .... راستی شنبه روز آخر ثبت دانشگاهه.انشاا... به خوبی انجام بشه و به راحتی و آرامش تموم نتیجه بگیرم و به عنوان دانشجوی كاردانی به كارشناسی ادامه تحصیل بدم.....
خدایا شكرت واسه زن خوبم واسه زندگی خوبم و واسه همه چیز.................تقدیم به آرزوی نازم

آینده ای زیبا را می بینم
امید : 1اسفند 1387 :
به نام او كه لحظه ها را با ما سر می كند . دقایق بامدادی رو سپری می كنم . بالاخره بعد از یك روز تصمیم به نگاشتن دومین پست و در واقع اولین مطلب برنامه های زندگی نمودم.تصمیم گرفتم زمانی كه رفتیم خونه خودمون البته بعد از ماه عسلی كه انشاا... در آینده خواهیم رفت اول از همه آرزو رو به كلاس دفاع شخصی بفرستم . خیلی برام مهمه كه آرزو از لحاظ بدنی كاملا آماده باشه و بتونه در هر شزایطی دارای یه اعتماد به نفس قوی باشه.....
در ثانی تصمیم به این دارم البته با خود آرزو هم هماهنگ كردم كه هر حداكثر 2 ماه یه شبو توی یكی از هتل های عالی مشهد به سر ببریم . البته این صرف اینه كه می خوایم یه تنوعی باشه.....
یكی دیگه از برنامه های آینده هم كه از اهداف خودم در بدو ازدواج بوده سفر به كشورهای مختلف دنیاست ... كه تصمیم بر این دارم انشاا... پول داشتیم سالی حداقل 2 كشورو باهم بریم....تا دنیا رو با همه هزار رنگی هاش و عقاید و افكار و.... مشاهده كنیم .
و اینكه در نهایت البته در نهایت این پست اینه كه تصمیم براین دارم كه بعد از عید ( تقریبا از اردیبهشت 88 ) با امیر و احسان به بدنسازی برم و در واقع بدنسازیمو دوباره از سر بگیرم...
دلم ازش گرفته
آرزو :1 اسفند 1387 :
نمیدونم از کجا شروع کنم اما همینو میدونم به اندازه ی تمام دنیا دلم از امید گرفته اخه دیشب موقع خواب یه چیزی گفت از خاطرات گذشته که یهو دلم شکست شایدم من زیادی حساسم که اینقدر ناراحت شدم و تقریبا تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و هرکار می کردم خوابم نمی برد خلاصه اصلا شب خوبی واسم نبود گاهی وقتا خیلی حساس و زودرنج میشم اخه امیدو خیلی دوست دارم واسه همین اگه از کس دیگه ای مثل ...... بگه دلم ازش میگیره البته گلم خیلی صادقه مشکل از منه که زیادی حساس و غیرتی هستم.
الانم تو اداره منه خر یه اتفاق افتاده بود واسش تعریف کردم حواسم نبو د نباید این جور حرفا رو به امید غیرتیم بگم خلاصه در سطح تیم ملی قاط زدو از پیشم رفت و حرفیو که ازش متنفرم بهم زد:هرکاری دوست داری انجام بده به من ربطی نداره و ..........
در هر صورت ازت عذر میخوام.به خدا دوست دارم وعاشقتممممممممممممم
