دوشنبه 16 دی 1387
اولین پا گشا
امید : 5 شنبه 12 دیماه 87 :
امروز سمیرا خواهرم من و آرزو و خونوادشونو به یه میهمانی توی خونش دعوت کرد و قرار بود همگی شب جمعه دور هم جمع شیم .در واقع میشه گفت پاگشای ما بود .خداوکیلی کلی زحمت کشیده بود و........ نزدیک 7 نوع غذا درست کرده بود . از کوفته تبریزی بگیر تا ژله و.......................اونشب خیلی عالی بود و همه چی به خوبی پیش رفت . همه راضی بود و ضمن اینکه من و آرزو تقریبا یه 3 ساعتی زودتر رفتیم اونجا چون آرزو می گفت من نما خواهم خواهرت احساس غریبی کنه و در واقع می خوام با من یه دوستی خاصی داشته باشه و.....
سمیرا اونشب از طرف معصومه خواهر زدای گلم به من وآرزو یک سکه پارسیان هیه داد که در نوع ودش واسه آرزو قشنگ بود چون هدی ای از طرف معصومه 2 ساله بود.
