چهارشنبه 21 مرداد 1388
فقط 1 ساعت دیگر تا مادر و پدر بودن
امید : 21 مرداد 1388 :
چند روزیه كه آرزو مدام میگه همش حالم بده و در واقع حالت تهوع داره . اینه كه من و مامانش یه فكرای خطری اومده تو ذهنمون و واسه اینكه خیالمون راحت شه كه آری یا نه ؟ منظورم بچست دیگه بابا. آره الان رفتیم دكتر و براش یه آزمایش نوشت و رفتیم آزمایشگاه و با دادن آزمایش خون قرار بر این شد تا ساعت 18:30 عصر همه چی مشخص شه !!!!!!! یعنی آری یا نه ؟ حالا اینكه من و آرزو اومدیم یه شرط بندی كنیم و نظرامون رو بگیم . اگر من درست گفت آرزو باید سر برج از حقوقش یه هارد اكسترنال 1 ترابایتی تا 120000 تومان بگیر و اگر اون درست گفت من باید سر برج با حقوق خودم واسش یه زنجیر و تو گردنی 871007 واسش بخرم 
آرزو میگه : نه
امید میگه : آری
تا شب كه نتیجه رو واستون بزنیم بای بای.......
