یك روز از روزهای زندگی
آرزو :20 مرداد 1388 :
2 روزی بود كه من و امید به محل كارمون نرفته بودیم و امروز بعد از 2 روز رفتیم كه واقعا حس كار نبود.روز اول به خاطر این بود كه ساعت 4:45 صبح همه خوابیدیم بنا به دلایلی (حامد و نیكو.... ) و روز دوم هم همینجوری نرفتیم البته امید هم تو خونه كار داشت .امید گلم امروز یه پست داده كه روز به روز عشقش بیشتر میشه به خدا منم همینجورم.تا زمانی كه ازدواج نكرده بود به عشق قبل از ازدواج اعتقاد داشتم اما از زمانی كه ازدواج كردم به این نتیجه رسیدم عشق فقط بعد از ازدواج بلكه بیشتر میشه و كمتر نمیشه.زمانی كه مجرد بود اصلا تو باورام نبود بتونم یه نفرو تو زندگیم دوست داشته باشم بشه همه كسم و از همه مهمتر عاشقش بشم.الانم من امیدو دوست ندارم بلكه عاشقشم به خدا چرت و پرت و غلو نیست یه واقعیت زندگیست.امیدوارم همیشه همینجور باشیم و عشقمون روز به روز بیشتر بشه.
