شروع خرید جهاز عروس
دیروز مادر آرزو جون به همراه حامد و همسر اون و بچه هاش به خرید چند تیکه دیگه از خریدهای جهاز عروس خانوم رفته بودن . چیزهایی مثل ست چاقو و سطل برنج - سطل زباله - چند تا تابه - قابلمه بزرگ - جا حبوباتی - پاسماوری و ...... اینا رو که نوشتم یک آن فکر کردم عین مردهای خاله زنک شدم اما نه باور کنید فقط و فقط می خوایم این ها رو داشته باشیم . امروز آرزو خیلی بی حال بود و سر کار نیومد و مرخصی استعلاجیه و من که دیر بیدار شدم اما با آژانس اومدم و به موقع رسیدم.
راستی ۲ روز قبل هم با آرزو تصمیم گرفتیم ما بریم کرمونشاه و نذاریم بابا و مامانم بیان اینجا چون باور کنید خطر توی راه هست + بنزین + استهلاک ماشین + اینکه فقط مامان و بابا می خوان به خاطر ما بیان و اینکه باید برن خونه خواهر اگه بیان اینجا که من و آرزو در رفت و آمد اونموقع دچار مشکل میشیم. خلاصه تصمیم گرفتیم به زودی راهی کرمانشاه برای تقریبا ۴ روز بشیم انشاا...
